Afleveringen
-
باسام: این بار از بازار رامسر تا دکترای روانشناسی در دانشگاه علامه طباطبایی
در این قسمت از باسام ، ورق میزنیم داستان آدمی را که سختی کار در بازار را چشید، کسی که طعم تلاش و زحمت را با تمام وجود لمس کرد. وقتی به پول رسید، برخلاف بسیاری، پشت کرد به آن و حتی از خانواده فاصله گرفت، چون تنها یک چیز برایش اهمیت داشت: ادامه تحصیل.
او برای رسیدن به هدفش به شهری غریب مهاجرت کرد، جایی که نه کسی را میشناخت، نه جایی برای تکیه داشت. اما تسلیم نشد؛ در چند جا کار کرد، روز و شب دوید تا بتواند به دانشگاهی که آرزو داشت، برسد.
او کسی بود که در الاکلنگ زندگی چندین بار زمین خورد، بارها شکست را تجربه کرد، اما هر بار قویتر از قبل بلند شد. حتی تا پای مرگ رفت، اما بیماری را از پا درآورد، نه خودش را.
او طعم نداشتن پول، نداشتن کار، از دست دادن خانواده و حتی عشق را چشید. اما در نهایت، همان کسی بود که بلند فریاد زد: «چیز اشتباه را نباید ادامه داد، باید هدفگذاری کرد و به جلو رفت!»
-
دخترکی که روزها با درد بیدار میشه، با شکستگیهایی که جسمش را میشکنه، اما روحش را هرگز. زخمهاش را تا حالا نشمرده، اما میدونه که هر کدامشان او را قویتر کرده. سختی برای او یک اتفاق نیست، بلکه یک عادت است. او دختری است که درد را به قدرت، و رنج را به اراده تبدیل کرده است. هیچ شکستی نمیتونه او را از پا در بیاره، چون او از جنس تسلیم شدن نیست. بلکه او هستی قوی روزگار است و بس!
-
Zijn er afleveringen die ontbreken?
-
این اولین قسمت پادکست با سام است:
چهلتکهی زندگیِ دکتریرو مرور میکنیم که او، پیش از رسیدن به مقصد و پایان دکتری، چگونه تا یکقدمی مرگ رفت—پس از فرازونشیبهای بسیار در تحصیل—و درست در آستانهی فارغالتحصیلی، با مرگ و قطع نخاع روبهرو شد، اما بازگشت و دوباره شانس زنده ماندن را تجربه کرد.
با هم از تجربههای او یاد میگیریم: نگاهش به زندگی، شرایط احیای بیماران آسیبدیده در تصادف، و همراهی با این بیماران در دوران ریکاوریودرس زندگی. از پارتنری که او را هیچ وقت تنها نگذاشت!