Afleveringen
-
معرفی کتاب دو ولگرد
«دو ولگرد» نوشته جیمز جویس(۱۹۴۱-۱۸۸۲)، نویسنده و شاعر ایرلندی است. این کتاب چهار داستان کوتاه از این نویسنده را دربردارد.
در یکی از داستانهای این کتاب به نام «پانسیون» میخوانیم: «خانم مونی دختر یک قصاب بود. او زنی بود که کاملا میتوانست از عهده کارهای خودش بربیاید، زنی مصمم. او با سرکارگر پدر خود ازدواج کرد و نزدیک اسپرینگ گاردنز مغازهی قصابی باز کرد. اما بعد از فوت پدر شوهرش، آقای مونی رو به تباهی رفت. او مست میکرد، پول مغازه را بر میداشت و مدام قرض بالا میآورد. تعهد گرفتن از او هم فایده چندانی نداشت، چون خودش هم مطمئن بود که چند روز بعد آن را خواهد شکست. او با مشاجره با زنش در حضور مشتریها و خرید گوشتهای بد، کسب و کار خود را از بین برد. یک شب با ساطور به زنش حمله کرد و زن مجبور شد شب را در خانه همسایه بگذراند. پس از آن جدا از یکدیگر زندگی میکردند. زن به نزد کشیشی رفت و حق جدایی به همراه حضانت فرزندان را از او گرفت. پس از آن زن دیگر به شوهرش نه پول میداد نه غذا و نه جای خواب و همین مرد را مجبور کرد که به جرگه کارکنان کلانتری بپیوندد. او مردی پست، کوچک قامت و مست با صورت و سبیل و ابروهایی سفید بود، و بالای چشمان کوچکش که رگهای صورتی و لوچ بودند، مداد میکشید؛ او تمام روز را در اتاق ضابط مینشست و منتظر میماند تا او را به دنبال کاری بفرستند. خانم مونی که تمام پول باقی مانده از کسب و کار قصابی را برداشته و در خیابان هاردویک پانسیونی برپا کرده بود، زنی بزرگ جثه و با ابهت بود. پانسیونش جمعیتی متغیر داشت که عبارت بودند از توریستهایی از لیورپول و جزیره مان و گاهی هم هنرمندان نوازنده.»
جیمز جویس
جیمز جویس در سوم فوریه سال ۱۸۸۲ در دوبلین پایتخت کشور ایرلند زاده شد. استعداد جیمز از کودکی و دوران تحصیل بروز کرده و گواه این ادعا تسلط وی به سیزده زبان زنده دنیا بود به گونهای که نوشتههایش را به زبان انگلیسی مینوشت و منتشر میکرد. جیمز جویس تا قبل از ۲۰ سالگی شخصی مذهبی بود اما در گذر زمان از عقاید مذهبی فاصله گرفته و به سمت رسیدن به اهداف ادبی تلاش کرد. با گذر از سی سالگی بود که به علت مخالفت شدید با بیفرهنگی و دونمایگی دوبلین همچنین تلاش برای رهایی دوبلین از استعمار بریتانیا بود که مجبور به ترک وطن شده و در شهرهای زوریخ، پاریس و تریسته ساکن شد.
علاقهی شدید جویس به دوبلین شهر زادگاهش و تلاش برای بهبود آن در تمامی آثارش موج میزند به گونهای که نام اولین مجموعه کتابش را دوبلینیها نام نهاد. وی زمانی بیان کرده است که هر کتاب من کتابی درباره دوبلین است. دوبلین کمتر از سیصد هزار نفر جمعیت دارد ولی در آثار من جهانشهر است.
او همچنین گفته است در مورد خودم من همیشه درباره دوبلین مینویسم.جیمز در سال ۱۹۰۴ با دختری شهرستانی اهل گالوی به نام نورا بارناکل ملاقات کرد. نورا گمان میبرد جیمز جوانی اهل عیاشی است و این عشق زودگذر است اما با این وجود به وی دل سپرد و این عشق به ازدواج ختم شد. نورا در تمام دوران مهاجرتهای پیدرپی جیمز جویس در کنارش بود و با اینکه تحصیلات دانشگاهی نداشت به مانند کوهی در کنارش بود و از آثار همسرش حمایت میکرد. حاصل این ازدواج دو فرزند به نامهای جورجیا و لوچیا بود. در ابتدای دوران نویسندگی جویس شرایط سختی را متحمل شد و برای کسب درآمد به صورت معلم زبان انگلیسی کار میکرد، همچنین کارهای نویسندگان ایرلندی همچون اسکار ویلد و ویلیام باتلر را به ایتالیایی ترجمه میکرد. تا زمانی که یک انتشارات کوچک در لندن تصمیم به چاپ کتاب دوبلینیها گرفت و ورق زندگی وی برگشت.
اولین کتاب جویس ۲۲ بار از سوی انتشارات مختلف رد شده بود و این نخستین بار بود که جویس کتابی را چاپ میکرد. این اتفاق در سال ۱۹۱۴ رخ داد و پس از آن کتاب دیگرش به نام اولیس در سال ۱۹۱۸ منتشر شد. با انتشار کتاب اولیس جیمز جویس به عنوان نویسنده به جهان معرفی و تا سطح بینالمللی شناخته شد. جمیز جویس جزء اولین افرادی است که به شیوه جریان سیال ذهن مینوشت. این روش شیوه خاصی از روایت داستان است که مشخصه اصلی آن پرشهای زمانی پیدرپی است، پیروی از زمان ذهنی شخصیت داستان، درهمریختگی دستوری و نشانهگذاری از دیگر ویژگیهای این سبک نوشتاری است.ایده عظمت زندگی افراد معمولی و داستانهایشان همچنین تلاش برای نوشتن آنگونه که در ذهن و مغز میگذرد نیز از ویژگی نوشتاری جیمز جویس است. او پس از محبوبیت و شهرت وقتی به رفاه مالی رسید سالن سینمایی در زادگاهش دوبلین ساخت. این سالن با نام ولتا ظرفیت ۶۰۰ نفری برای اکران فیلم داشت و اکنون بهعنوان موزهای مهم در ایرلند به شمار میآید. جویس از درد چشم رنج میبرد و به علت فقر مالی در مدت طولانی نتوانسته بود آن را درمان کند و برای نوشتن کتابهایش مجبور به نوشتن با رنگ قرمز بود. وی در سال ۱۹۴۱ و در سن پنجاهوهشتسالگی به صورت ناگهانی به علت همین ضعف چشم در زوریخ درگذشت. آرامگاه او در قبرستان فلونترن زوریخ واقع است.
سبک نوشتاری جیمز جویس
جیمز جویس در تمامی آثارش از دوبلین و زندگی در این شهر سخن گفته است. شهری که همیشه عاشقش بود و از آن متنفر بود. عشق به دلیل زادگاهش و زندگی بیستساله در آن و تنفر به خاطر وجود فساد درونی در تمامی لایههای اجتماعی آن از بالاترین لایه که در رها کردن دوبلین از استعمار بریتانیا بسیار تلاش کرد تا پایینترین لایه که فحشا و خشونت، بیفرهنگی و فرومایگی مردم را در بر میگرفت. داستانهای مجموعه دوبلینیها همگی از چند نکته واحد تبعیت میکنند و اولین آن بینش ناگهانی است، روشن شدن ناگهانی خاطرات که به ناگاه به سراغ شخصیتهای داستان میرود. دومین نکتهی حائز اهمیت فلج شدن یا خشک شدن است بهگونهای که خواننده به ناگاه دچار شوک میشود؛ و سومین نکتهی آن فرار از دوبلین است. شهری که به خاطر شرایط نامساعدش باعث میشود مردم علیرغم میل باطنی خود تصمیم به فرار از آن بگیرند.به عقیده جویس، دوبلینیها به زندگی خود زنجیر شدهاند و یکی از این زنجیرها الکل است، نوشیدنیای که با گرفتن قدرت تفکر، انسان را به ماندن و درجا زدن وامیدارد؛ دیگری خانواده و سومین عامل مذهب کاتولیک است.
جویس اعتقاد داشت مردم ایرلند دوست دارند که به صورت سنتی و نوستالژیک دیده شوند و در گذشته گیر کردهاند و برای رها شدن از این حالت باید خود را بهروز کنند تا بتوانند به رهایی دست یابند. جیمز جویس در پی رهایی از سنت و مذهب بود و با نوشتههای خود سعی داشت تا مردم را به تفکر به این موضوعات وادارد.در داستان اِولین، جویس به وضوح نشان میدهد که فلجشدگی در زندگی و حالت سرخوردگی چطور میتواند زنی جوان را در کنترل گیرد تا شانس زندگی بهتر و خوشبختی را رها کرده و با شرایط سخت و طاقتفرسای خویش کنار بیاید. در گونهی نوشتاری جویس نوشتن به سبک مدرنیسم و نوگرایی به چشم میخورد و به خاطر علاقهای که به مدرن کردن دنیا دارد بسیار از این سبک استفاده کرده است. این نوع نوشتار نوعی جنبش فلسفی و هنری است که از دگرگونیهای گسترده به وجود آمده و در اواخر قرن نوزده و اوایل قرن بیست آغاز شد. این سبک بازتاب جهان صنعتی و نوظهور بوده و از ویژگیهایی چون شهرنشینی و فنآوریهای جدید چون جنگ و سنتهای قدیمی دوری جسته و وارد عرصه جدیدی میشود. این ایدئولوژی رئالیسم را در خود دارد و قطعیت و تفکر و روشنگری را رد کرده است. بسیاری از مدرنیستها اعتقادات مذهبی را زیر پا گذاشته و با خودآگاهی نسبت به فرم و سنتهای هنری و اجتماعی و استفاده از تکنیکهای جدید به خلق آثار خود پرداختند. شیوه جریان سیال ذهن نیز از همین سبک نشأت گرفته است.از کتاب اولیس جیمز جویس به عنوان درخشانترین رمان قرن بیستم یاد میکنند و از سال ۱۹۳۲ تاکنون بیش از ۳۰ اقتباس از آن شده است. مهمترین اقتباسهایی که میتوان از آنها یاد کرد یکی محصول سال ۱۹۵۵ به کارگردانی ماریو کامدینی و دیگری محصول سال ۱۹۶۷ ساخته جوزف استریک است.
نام کتاب دو ولگرد
Two gallants ,۲۰۱۱
مترجم: مرضیه خسروی
انتشارات: نشر روزگار نو
سال انتشار نسخه فیزیکی: ۱۳۹۳
-----------
برای پیشنهادها و تبلیغات در پادکست فارسی با ما در ارتباط باشید
[email protected] -
فرزند پنجم بخش ۱۶
معرفی کتاب فرزند پنجم
فرزند پنجم یکی از پنج اثر برتر دوریس لسینگ، به انتخاب گاردین است که داستان تولد پسری عجیب به اسم بن است که زندگی خانوادهاش را زیر و رو میکند. لسینگ در سال ۲۰۰۷ جایزهی نوبل ادبیات را بدست آورد.
درباره کتاب فرزند پنجم
داستان کتاب فرزند پنجم در انگلستان دههی شصت میگذرد. ازدواج هریت و دیوید به علت اختلاف طبقاتی و فرهنگی با دشواریهای زیادی همراه شد، با این حال این ازدواج انجام شد. آنها خوشبختی را در داشتن خانهای بزرگ و فرزندان زیاد و دادن مهمانیهای بزرگ میدانستند و در مدتزمانی کوتاه صاحب چهار فرزند شدند. مدتی بعد از تولد فرزند چهارم، هریت، فرزند پنجم را باردار شد؛ پسری که از دوران جنینی عجیب به نظر میرسید و با تولد او، خانواده هریت با بحرانی عجیب و دشوار روبهرو شد. این پسر با تمام بچهها فرق داشت. انگار از دنیایی دیگر آمده بود. لسینگ در این کتاب از بینظمی و آشوبی حرف میزند که از خانواده به جهان سرایت میکند. داستان فصلبندی ندارد. حتی فاصله زمانی داستان با یکی دو سطر مثلا لحاظ نشده و این جزو سبک کار نویسنده است. به صفحات آخر که برسید، حس میکنید داستان میتوانسته ادامه داشته باشد. گویا نویسنده نیز این نکته را دریافته و در سال ۲۰۰۰ میلادی دنبالهای به نام بِن در جهان بر آن نوشته است. خواندن کتاب فرزند پنجم را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم علاقهمندان به ادبیات داستانی به ویژه داستانهایی با موضوعات عاطفی و اجتماعی را به خواندن این کتاب دعوت میکنیم.
درباره دوریس لسینگ دوریس می لسینگ،
۲۲ اکتبر ۱۹۱۹ در کرمانشاه، ایران به دنیا آمد. پدر او کارمند بانک شاهنشاهی ایران بود و مادرش پرستار بود. آنها به زیمباوه مهاجرت کردند و در زمینی زراعی مشغول کاشت ذرت شدند. هرچند تلاشهایشان ناموفق بود و ثروتی عایدشان نشد. دوریس در پانزده سالگی به عنوان پرستار بچه مشغول کار شد. او مقالههای سیاسی و اجتماعی که کارفرمایش در اختیارش قرار میداد مطالعه میکرد. همان دوران به نوشتن روی آورد. در سال ۱۹۳۷ لسینگ به سالزبری (شهری در جنوب انگلیس) نقل مکان کرد. پس از مدت کوتاهی با نخستین همسرش فرانک ویزدم ازدواج کرد و از او صاحب دو فرزند شد. بعد از طلاق از او، لسینگ عضو باشگاه کتاب چپ، یک باشگاه کتاب سوسیالیستی شد و در اینجا بود که با همسر دومش، گوتفرید لسینگ آشنا شد. آنها خیلی زود با یکدیگر ازدواج کردند و صاحب فرزند شدند. این ازدواج هم کمی بعد به طلاق منجر شد. آثار لسینگ سه دورهی خاص دارند. در دورهی اول، نوشتههایش مضمون کمونیستی دارد. کمی بعد که او ضد کمونیست شد، مضمون آثارش به روانشناسانه و صوفیانه تغییر کرد. دوریس لسینگ رمانهای بسیاری نوشت. کتاب علفها آواز میخوانند و دفترچه طلایی مشهورترین آثار او هستند. دوریس لسینگ، روز یکشنبه ۱۷ نوامبر ۲۰۱۳ در سن ۹۴ سالگی در لندن درگذشت.
درباره مهدی غبرایی مهدی غبرایی
در سال ۱۳۲۴ در لنگرود در خانوادهای پر جمعیت به دنیا آمد. او فرزند محمد غبرایی و فاطمه محمد راسخی است. دوران تحصیلات ابتدایی و دبیرستان را در لنگرود گذراند. در سال ۱۳۴۷ از دانشگاه تهران در رشته علوم سیاسی لیسانس گرفت. از سال ۱۳۶۰ بهطور حرفهای به کار ترجمه ادبی پرداخت. برادرانش فرهاد غبرایی و هادی غبرایی نیز مترجمند. مهدی غبرایی تا کنون آثار نویسندگان مشهوری مانند خالد حسینی، ارنست همینگوی، جک لندن، ژوزه ساراماگو و هاروکی موراکامی را به فارسی ترجمه کرده است.
بخشی از کتاب فرزند پنجم
برای زندگی دلخواهشان خانه مناسب در لندن پیدا نمیشد. بههرحال چندان اطمینان نداشتند که لندن برایشان اولویت داشته باشدــ نه، نداشت، ترجیح میدادند در شهر کی به سر برند با محیطی خاص خود. آخر هفته را صرف گشتن در شهرکهای دور و بَر لندن کردند که فاصله زیادی با آن نداشته باشد و طولی نکشید که خانهای بزرگ و ویکتوریایی در باغی پر علف پیدا کردند. عالی! اما خانهای سه اشکوبه، با زیرشیروانی، پر از اتاق و راهرو و پاگرد... در حقیقت پر از فضا برای بچهها، برای یک زوج جوان مسخره به نظر میرسید. ولی دلشان میخواست بچه زیاد داشته باشند. چون برای آینده بلندپروازی زیادی داشتند، هر دو بیپروا گفتند بچههای زیاد عین خیالشان نیست. دیوید گفت: «حتی چهار یا پنجتا.... یا شش تا.» هریت گفت: «یا ششتا!» و آنقدر خندید که از خوشحالی اشکش درآمد. خندیدند و هِرّه و کرّهکنان غرق شادی شدند، چون اینجا هم آن چیزی بود که انتظار داشتند و هم آماده بودند رد و قبولش را بپذیرند و معلوم شد که هیچ یک اصلا خطری ندارد. اما در عین اینکه هریت میتوانست به دیوید و دیوید به هریت بگوید «دستکم شش بچه» نمیتوانستند همین را به دیگران بگویند. حتی با حقوق مکفی دیوید و هریت، رهن این خانه دور از دسترس بود. اما به هر نحو بود از عهده برآمدند. قرار گذاشتند هریت دو سال دوشادوش دیوید کار کند و روزانه همراهش به لندن برود و بیاید و بعد... بعدازظهر روزی که خانه مال آنها شد، دست در دست در هشتی کوچک ایستادند و پرندهها دوروبرشان در باغ که شاخههای درختانش هنوز سیاه بود و از باران سرد اول بهار برق میزد، آواز میخواندند. در ورودی را باز کردند و همچنان که قلبشان از شادی در سینه میتپید، در اتاقی بزرگ روبروی پلههای عریض ایستادند
برای پیشنهادها و تبلیغات در پادکست فارسی با ما در ارتباط باشید:
[email protected] -
Zijn er afleveringen die ontbreken?
-
فرزند پنجم بخش ۱۵
معرفی کتاب فرزند پنجم
فرزند پنجم یکی از پنج اثر برتر دوریس لسینگ، به انتخاب گاردین است که داستان تولد پسری عجیب به اسم بن است که زندگی خانوادهاش را زیر و رو میکند. لسینگ در سال ۲۰۰۷ جایزهی نوبل ادبیات را بدست آورد.
درباره کتاب فرزند پنجم
داستان کتاب فرزند پنجم در انگلستان دههی شصت میگذرد. ازدواج هریت و دیوید به علت اختلاف طبقاتی و فرهنگی با دشواریهای زیادی همراه شد، با این حال این ازدواج انجام شد. آنها خوشبختی را در داشتن خانهای بزرگ و فرزندان زیاد و دادن مهمانیهای بزرگ میدانستند و در مدتزمانی کوتاه صاحب چهار فرزند شدند. مدتی بعد از تولد فرزند چهارم، هریت، فرزند پنجم را باردار شد؛ پسری که از دوران جنینی عجیب به نظر میرسید و با تولد او، خانواده هریت با بحرانی عجیب و دشوار روبهرو شد. این پسر با تمام بچهها فرق داشت. انگار از دنیایی دیگر آمده بود. لسینگ در این کتاب از بینظمی و آشوبی حرف میزند که از خانواده به جهان سرایت میکند. داستان فصلبندی ندارد. حتی فاصله زمانی داستان با یکی دو سطر مثلا لحاظ نشده و این جزو سبک کار نویسنده است. به صفحات آخر که برسید، حس میکنید داستان میتوانسته ادامه داشته باشد. گویا نویسنده نیز این نکته را دریافته و در سال ۲۰۰۰ میلادی دنبالهای به نام بِن در جهان بر آن نوشته است. خواندن کتاب فرزند پنجم را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم علاقهمندان به ادبیات داستانی به ویژه داستانهایی با موضوعات عاطفی و اجتماعی را به خواندن این کتاب دعوت میکنیم.
درباره دوریس لسینگ دوریس می لسینگ،
۲۲ اکتبر ۱۹۱۹ در کرمانشاه، ایران به دنیا آمد. پدر او کارمند بانک شاهنشاهی ایران بود و مادرش پرستار بود. آنها به زیمباوه مهاجرت کردند و در زمینی زراعی مشغول کاشت ذرت شدند. هرچند تلاشهایشان ناموفق بود و ثروتی عایدشان نشد. دوریس در پانزده سالگی به عنوان پرستار بچه مشغول کار شد. او مقالههای سیاسی و اجتماعی که کارفرمایش در اختیارش قرار میداد مطالعه میکرد. همان دوران به نوشتن روی آورد. در سال ۱۹۳۷ لسینگ به سالزبری (شهری در جنوب انگلیس) نقل مکان کرد. پس از مدت کوتاهی با نخستین همسرش فرانک ویزدم ازدواج کرد و از او صاحب دو فرزند شد. بعد از طلاق از او، لسینگ عضو باشگاه کتاب چپ، یک باشگاه کتاب سوسیالیستی شد و در اینجا بود که با همسر دومش، گوتفرید لسینگ آشنا شد. آنها خیلی زود با یکدیگر ازدواج کردند و صاحب فرزند شدند. این ازدواج هم کمی بعد به طلاق منجر شد. آثار لسینگ سه دورهی خاص دارند. در دورهی اول، نوشتههایش مضمون کمونیستی دارد. کمی بعد که او ضد کمونیست شد، مضمون آثارش به روانشناسانه و صوفیانه تغییر کرد. دوریس لسینگ رمانهای بسیاری نوشت. کتاب علفها آواز میخوانند و دفترچه طلایی مشهورترین آثار او هستند. دوریس لسینگ، روز یکشنبه ۱۷ نوامبر ۲۰۱۳ در سن ۹۴ سالگی در لندن درگذشت.
درباره مهدی غبرایی مهدی غبرایی
در سال ۱۳۲۴ در لنگرود در خانوادهای پر جمعیت به دنیا آمد. او فرزند محمد غبرایی و فاطمه محمد راسخی است. دوران تحصیلات ابتدایی و دبیرستان را در لنگرود گذراند. در سال ۱۳۴۷ از دانشگاه تهران در رشته علوم سیاسی لیسانس گرفت. از سال ۱۳۶۰ بهطور حرفهای به کار ترجمه ادبی پرداخت. برادرانش فرهاد غبرایی و هادی غبرایی نیز مترجمند. مهدی غبرایی تا کنون آثار نویسندگان مشهوری مانند خالد حسینی، ارنست همینگوی، جک لندن، ژوزه ساراماگو و هاروکی موراکامی را به فارسی ترجمه کرده است.
بخشی از کتاب فرزند پنجم
برای زندگی دلخواهشان خانه مناسب در لندن پیدا نمیشد. بههرحال چندان اطمینان نداشتند که لندن برایشان اولویت داشته باشدــ نه، نداشت، ترجیح میدادند در شهر کی به سر برند با محیطی خاص خود. آخر هفته را صرف گشتن در شهرکهای دور و بَر لندن کردند که فاصله زیادی با آن نداشته باشد و طولی نکشید که خانهای بزرگ و ویکتوریایی در باغی پر علف پیدا کردند. عالی! اما خانهای سه اشکوبه، با زیرشیروانی، پر از اتاق و راهرو و پاگرد... در حقیقت پر از فضا برای بچهها، برای یک زوج جوان مسخره به نظر میرسید. ولی دلشان میخواست بچه زیاد داشته باشند. چون برای آینده بلندپروازی زیادی داشتند، هر دو بیپروا گفتند بچههای زیاد عین خیالشان نیست. دیوید گفت: «حتی چهار یا پنجتا.... یا شش تا.» هریت گفت: «یا ششتا!» و آنقدر خندید که از خوشحالی اشکش درآمد. خندیدند و هِرّه و کرّهکنان غرق شادی شدند، چون اینجا هم آن چیزی بود که انتظار داشتند و هم آماده بودند رد و قبولش را بپذیرند و معلوم شد که هیچ یک اصلا خطری ندارد. اما در عین اینکه هریت میتوانست به دیوید و دیوید به هریت بگوید «دستکم شش بچه» نمیتوانستند همین را به دیگران بگویند. حتی با حقوق مکفی دیوید و هریت، رهن این خانه دور از دسترس بود. اما به هر نحو بود از عهده برآمدند. قرار گذاشتند هریت دو سال دوشادوش دیوید کار کند و روزانه همراهش به لندن برود و بیاید و بعد... بعدازظهر روزی که خانه مال آنها شد، دست در دست در هشتی کوچک ایستادند و پرندهها دوروبرشان در باغ که شاخههای درختانش هنوز سیاه بود و از باران سرد اول بهار برق میزد، آواز میخواندند. در ورودی را باز کردند و همچنان که قلبشان از شادی در سینه میتپید، در اتاقی بزرگ روبروی پلههای عریض ایستادند
برای پیشنهادها و تبلیغات در پادکست فارسی با ما در ارتباط باشید:
[email protected] -
فرزند پنجم بخش ۱۴
معرفی کتاب فرزند پنجم
فرزند پنجم یکی از پنج اثر برتر دوریس لسینگ، به انتخاب گاردین است که داستان تولد پسری عجیب به اسم بن است که زندگی خانوادهاش را زیر و رو میکند. لسینگ در سال ۲۰۰۷ جایزهی نوبل ادبیات را بدست آورد.
درباره کتاب فرزند پنجم
داستان کتاب فرزند پنجم در انگلستان دههی شصت میگذرد. ازدواج هریت و دیوید به علت اختلاف طبقاتی و فرهنگی با دشواریهای زیادی همراه شد، با این حال این ازدواج انجام شد. آنها خوشبختی را در داشتن خانهای بزرگ و فرزندان زیاد و دادن مهمانیهای بزرگ میدانستند و در مدتزمانی کوتاه صاحب چهار فرزند شدند. مدتی بعد از تولد فرزند چهارم، هریت، فرزند پنجم را باردار شد؛ پسری که از دوران جنینی عجیب به نظر میرسید و با تولد او، خانواده هریت با بحرانی عجیب و دشوار روبهرو شد. این پسر با تمام بچهها فرق داشت. انگار از دنیایی دیگر آمده بود. لسینگ در این کتاب از بینظمی و آشوبی حرف میزند که از خانواده به جهان سرایت میکند. داستان فصلبندی ندارد. حتی فاصله زمانی داستان با یکی دو سطر مثلا لحاظ نشده و این جزو سبک کار نویسنده است. به صفحات آخر که برسید، حس میکنید داستان میتوانسته ادامه داشته باشد. گویا نویسنده نیز این نکته را دریافته و در سال ۲۰۰۰ میلادی دنبالهای به نام بِن در جهان بر آن نوشته است. خواندن کتاب فرزند پنجم را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم علاقهمندان به ادبیات داستانی به ویژه داستانهایی با موضوعات عاطفی و اجتماعی را به خواندن این کتاب دعوت میکنیم.
درباره دوریس لسینگ دوریس می لسینگ،
۲۲ اکتبر ۱۹۱۹ در کرمانشاه، ایران به دنیا آمد. پدر او کارمند بانک شاهنشاهی ایران بود و مادرش پرستار بود. آنها به زیمباوه مهاجرت کردند و در زمینی زراعی مشغول کاشت ذرت شدند. هرچند تلاشهایشان ناموفق بود و ثروتی عایدشان نشد. دوریس در پانزده سالگی به عنوان پرستار بچه مشغول کار شد. او مقالههای سیاسی و اجتماعی که کارفرمایش در اختیارش قرار میداد مطالعه میکرد. همان دوران به نوشتن روی آورد. در سال ۱۹۳۷ لسینگ به سالزبری (شهری در جنوب انگلیس) نقل مکان کرد. پس از مدت کوتاهی با نخستین همسرش فرانک ویزدم ازدواج کرد و از او صاحب دو فرزند شد. بعد از طلاق از او، لسینگ عضو باشگاه کتاب چپ، یک باشگاه کتاب سوسیالیستی شد و در اینجا بود که با همسر دومش، گوتفرید لسینگ آشنا شد. آنها خیلی زود با یکدیگر ازدواج کردند و صاحب فرزند شدند. این ازدواج هم کمی بعد به طلاق منجر شد. آثار لسینگ سه دورهی خاص دارند. در دورهی اول، نوشتههایش مضمون کمونیستی دارد. کمی بعد که او ضد کمونیست شد، مضمون آثارش به روانشناسانه و صوفیانه تغییر کرد. دوریس لسینگ رمانهای بسیاری نوشت. کتاب علفها آواز میخوانند و دفترچه طلایی مشهورترین آثار او هستند. دوریس لسینگ، روز یکشنبه ۱۷ نوامبر ۲۰۱۳ در سن ۹۴ سالگی در لندن درگذشت.
درباره مهدی غبرایی مهدی غبرایی
در سال ۱۳۲۴ در لنگرود در خانوادهای پر جمعیت به دنیا آمد. او فرزند محمد غبرایی و فاطمه محمد راسخی است. دوران تحصیلات ابتدایی و دبیرستان را در لنگرود گذراند. در سال ۱۳۴۷ از دانشگاه تهران در رشته علوم سیاسی لیسانس گرفت. از سال ۱۳۶۰ بهطور حرفهای به کار ترجمه ادبی پرداخت. برادرانش فرهاد غبرایی و هادی غبرایی نیز مترجمند. مهدی غبرایی تا کنون آثار نویسندگان مشهوری مانند خالد حسینی، ارنست همینگوی، جک لندن، ژوزه ساراماگو و هاروکی موراکامی را به فارسی ترجمه کرده است.
بخشی از کتاب فرزند پنجم
برای زندگی دلخواهشان خانه مناسب در لندن پیدا نمیشد. بههرحال چندان اطمینان نداشتند که لندن برایشان اولویت داشته باشدــ نه، نداشت، ترجیح میدادند در شهر کی به سر برند با محیطی خاص خود. آخر هفته را صرف گشتن در شهرکهای دور و بَر لندن کردند که فاصله زیادی با آن نداشته باشد و طولی نکشید که خانهای بزرگ و ویکتوریایی در باغی پر علف پیدا کردند. عالی! اما خانهای سه اشکوبه، با زیرشیروانی، پر از اتاق و راهرو و پاگرد... در حقیقت پر از فضا برای بچهها، برای یک زوج جوان مسخره به نظر میرسید. ولی دلشان میخواست بچه زیاد داشته باشند. چون برای آینده بلندپروازی زیادی داشتند، هر دو بیپروا گفتند بچههای زیاد عین خیالشان نیست. دیوید گفت: «حتی چهار یا پنجتا.... یا شش تا.» هریت گفت: «یا ششتا!» و آنقدر خندید که از خوشحالی اشکش درآمد. خندیدند و هِرّه و کرّهکنان غرق شادی شدند، چون اینجا هم آن چیزی بود که انتظار داشتند و هم آماده بودند رد و قبولش را بپذیرند و معلوم شد که هیچ یک اصلا خطری ندارد. اما در عین اینکه هریت میتوانست به دیوید و دیوید به هریت بگوید «دستکم شش بچه» نمیتوانستند همین را به دیگران بگویند. حتی با حقوق مکفی دیوید و هریت، رهن این خانه دور از دسترس بود. اما به هر نحو بود از عهده برآمدند. قرار گذاشتند هریت دو سال دوشادوش دیوید کار کند و روزانه همراهش به لندن برود و بیاید و بعد... بعدازظهر روزی که خانه مال آنها شد، دست در دست در هشتی کوچک ایستادند و پرندهها دوروبرشان در باغ که شاخههای درختانش هنوز سیاه بود و از باران سرد اول بهار برق میزد، آواز میخواندند. در ورودی را باز کردند و همچنان که قلبشان از شادی در سینه میتپید، در اتاقی بزرگ روبروی پلههای عریض ایستادند
برای پیشنهادها و تبلیغات در پادکست فارسی با ما در ارتباط باشید:
[email protected] -
فرزند پنجم بخش ۱۳
معرفی کتاب فرزند پنجم
فرزند پنجم یکی از پنج اثر برتر دوریس لسینگ، به انتخاب گاردین است که داستان تولد پسری عجیب به اسم بن است که زندگی خانوادهاش را زیر و رو میکند. لسینگ در سال ۲۰۰۷ جایزهی نوبل ادبیات را بدست آورد.
درباره کتاب فرزند پنجم
داستان کتاب فرزند پنجم در انگلستان دههی شصت میگذرد. ازدواج هریت و دیوید به علت اختلاف طبقاتی و فرهنگی با دشواریهای زیادی همراه شد، با این حال این ازدواج انجام شد. آنها خوشبختی را در داشتن خانهای بزرگ و فرزندان زیاد و دادن مهمانیهای بزرگ میدانستند و در مدتزمانی کوتاه صاحب چهار فرزند شدند. مدتی بعد از تولد فرزند چهارم، هریت، فرزند پنجم را باردار شد؛ پسری که از دوران جنینی عجیب به نظر میرسید و با تولد او، خانواده هریت با بحرانی عجیب و دشوار روبهرو شد. این پسر با تمام بچهها فرق داشت. انگار از دنیایی دیگر آمده بود. لسینگ در این کتاب از بینظمی و آشوبی حرف میزند که از خانواده به جهان سرایت میکند. داستان فصلبندی ندارد. حتی فاصله زمانی داستان با یکی دو سطر مثلا لحاظ نشده و این جزو سبک کار نویسنده است. به صفحات آخر که برسید، حس میکنید داستان میتوانسته ادامه داشته باشد. گویا نویسنده نیز این نکته را دریافته و در سال ۲۰۰۰ میلادی دنبالهای به نام بِن در جهان بر آن نوشته است. خواندن کتاب فرزند پنجم را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم علاقهمندان به ادبیات داستانی به ویژه داستانهایی با موضوعات عاطفی و اجتماعی را به خواندن این کتاب دعوت میکنیم.
درباره دوریس لسینگ دوریس می لسینگ،
۲۲ اکتبر ۱۹۱۹ در کرمانشاه، ایران به دنیا آمد. پدر او کارمند بانک شاهنشاهی ایران بود و مادرش پرستار بود. آنها به زیمباوه مهاجرت کردند و در زمینی زراعی مشغول کاشت ذرت شدند. هرچند تلاشهایشان ناموفق بود و ثروتی عایدشان نشد. دوریس در پانزده سالگی به عنوان پرستار بچه مشغول کار شد. او مقالههای سیاسی و اجتماعی که کارفرمایش در اختیارش قرار میداد مطالعه میکرد. همان دوران به نوشتن روی آورد. در سال ۱۹۳۷ لسینگ به سالزبری (شهری در جنوب انگلیس) نقل مکان کرد. پس از مدت کوتاهی با نخستین همسرش فرانک ویزدم ازدواج کرد و از او صاحب دو فرزند شد. بعد از طلاق از او، لسینگ عضو باشگاه کتاب چپ، یک باشگاه کتاب سوسیالیستی شد و در اینجا بود که با همسر دومش، گوتفرید لسینگ آشنا شد. آنها خیلی زود با یکدیگر ازدواج کردند و صاحب فرزند شدند. این ازدواج هم کمی بعد به طلاق منجر شد. آثار لسینگ سه دورهی خاص دارند. در دورهی اول، نوشتههایش مضمون کمونیستی دارد. کمی بعد که او ضد کمونیست شد، مضمون آثارش به روانشناسانه و صوفیانه تغییر کرد. دوریس لسینگ رمانهای بسیاری نوشت. کتاب علفها آواز میخوانند و دفترچه طلایی مشهورترین آثار او هستند. دوریس لسینگ، روز یکشنبه ۱۷ نوامبر ۲۰۱۳ در سن ۹۴ سالگی در لندن درگذشت.
درباره مهدی غبرایی مهدی غبرایی
در سال ۱۳۲۴ در لنگرود در خانوادهای پر جمعیت به دنیا آمد. او فرزند محمد غبرایی و فاطمه محمد راسخی است. دوران تحصیلات ابتدایی و دبیرستان را در لنگرود گذراند. در سال ۱۳۴۷ از دانشگاه تهران در رشته علوم سیاسی لیسانس گرفت. از سال ۱۳۶۰ بهطور حرفهای به کار ترجمه ادبی پرداخت. برادرانش فرهاد غبرایی و هادی غبرایی نیز مترجمند. مهدی غبرایی تا کنون آثار نویسندگان مشهوری مانند خالد حسینی، ارنست همینگوی، جک لندن، ژوزه ساراماگو و هاروکی موراکامی را به فارسی ترجمه کرده است.
بخشی از کتاب فرزند پنجم
برای زندگی دلخواهشان خانه مناسب در لندن پیدا نمیشد. بههرحال چندان اطمینان نداشتند که لندن برایشان اولویت داشته باشدــ نه، نداشت، ترجیح میدادند در شهر کی به سر برند با محیطی خاص خود. آخر هفته را صرف گشتن در شهرکهای دور و بَر لندن کردند که فاصله زیادی با آن نداشته باشد و طولی نکشید که خانهای بزرگ و ویکتوریایی در باغی پر علف پیدا کردند. عالی! اما خانهای سه اشکوبه، با زیرشیروانی، پر از اتاق و راهرو و پاگرد... در حقیقت پر از فضا برای بچهها، برای یک زوج جوان مسخره به نظر میرسید. ولی دلشان میخواست بچه زیاد داشته باشند. چون برای آینده بلندپروازی زیادی داشتند، هر دو بیپروا گفتند بچههای زیاد عین خیالشان نیست. دیوید گفت: «حتی چهار یا پنجتا.... یا شش تا.» هریت گفت: «یا ششتا!» و آنقدر خندید که از خوشحالی اشکش درآمد. خندیدند و هِرّه و کرّهکنان غرق شادی شدند، چون اینجا هم آن چیزی بود که انتظار داشتند و هم آماده بودند رد و قبولش را بپذیرند و معلوم شد که هیچ یک اصلا خطری ندارد. اما در عین اینکه هریت میتوانست به دیوید و دیوید به هریت بگوید «دستکم شش بچه» نمیتوانستند همین را به دیگران بگویند. حتی با حقوق مکفی دیوید و هریت، رهن این خانه دور از دسترس بود. اما به هر نحو بود از عهده برآمدند. قرار گذاشتند هریت دو سال دوشادوش دیوید کار کند و روزانه همراهش به لندن برود و بیاید و بعد... بعدازظهر روزی که خانه مال آنها شد، دست در دست در هشتی کوچک ایستادند و پرندهها دوروبرشان در باغ که شاخههای درختانش هنوز سیاه بود و از باران سرد اول بهار برق میزد، آواز میخواندند. در ورودی را باز کردند و همچنان که قلبشان از شادی در سینه میتپید، در اتاقی بزرگ روبروی پلههای عریض ایستادند
برای پیشنهادها و تبلیغات در پادکست فارسی با ما در ارتباط باشید:
[email protected] -
فرزند پنجم بخش ۱۲
معرفی کتاب فرزند پنجم
فرزند پنجم یکی از پنج اثر برتر دوریس لسینگ، به انتخاب گاردین است که داستان تولد پسری عجیب به اسم بن است که زندگی خانوادهاش را زیر و رو میکند. لسینگ در سال ۲۰۰۷ جایزهی نوبل ادبیات را بدست آورد.
درباره کتاب فرزند پنجم
داستان کتاب فرزند پنجم در انگلستان دههی شصت میگذرد. ازدواج هریت و دیوید به علت اختلاف طبقاتی و فرهنگی با دشواریهای زیادی همراه شد، با این حال این ازدواج انجام شد. آنها خوشبختی را در داشتن خانهای بزرگ و فرزندان زیاد و دادن مهمانیهای بزرگ میدانستند و در مدتزمانی کوتاه صاحب چهار فرزند شدند. مدتی بعد از تولد فرزند چهارم، هریت، فرزند پنجم را باردار شد؛ پسری که از دوران جنینی عجیب به نظر میرسید و با تولد او، خانواده هریت با بحرانی عجیب و دشوار روبهرو شد. این پسر با تمام بچهها فرق داشت. انگار از دنیایی دیگر آمده بود. لسینگ در این کتاب از بینظمی و آشوبی حرف میزند که از خانواده به جهان سرایت میکند. داستان فصلبندی ندارد. حتی فاصله زمانی داستان با یکی دو سطر مثلا لحاظ نشده و این جزو سبک کار نویسنده است. به صفحات آخر که برسید، حس میکنید داستان میتوانسته ادامه داشته باشد. گویا نویسنده نیز این نکته را دریافته و در سال ۲۰۰۰ میلادی دنبالهای به نام بِن در جهان بر آن نوشته است. خواندن کتاب فرزند پنجم را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم علاقهمندان به ادبیات داستانی به ویژه داستانهایی با موضوعات عاطفی و اجتماعی را به خواندن این کتاب دعوت میکنیم.
درباره دوریس لسینگ دوریس می لسینگ،
۲۲ اکتبر ۱۹۱۹ در کرمانشاه، ایران به دنیا آمد. پدر او کارمند بانک شاهنشاهی ایران بود و مادرش پرستار بود. آنها به زیمباوه مهاجرت کردند و در زمینی زراعی مشغول کاشت ذرت شدند. هرچند تلاشهایشان ناموفق بود و ثروتی عایدشان نشد. دوریس در پانزده سالگی به عنوان پرستار بچه مشغول کار شد. او مقالههای سیاسی و اجتماعی که کارفرمایش در اختیارش قرار میداد مطالعه میکرد. همان دوران به نوشتن روی آورد. در سال ۱۹۳۷ لسینگ به سالزبری (شهری در جنوب انگلیس) نقل مکان کرد. پس از مدت کوتاهی با نخستین همسرش فرانک ویزدم ازدواج کرد و از او صاحب دو فرزند شد. بعد از طلاق از او، لسینگ عضو باشگاه کتاب چپ، یک باشگاه کتاب سوسیالیستی شد و در اینجا بود که با همسر دومش، گوتفرید لسینگ آشنا شد. آنها خیلی زود با یکدیگر ازدواج کردند و صاحب فرزند شدند. این ازدواج هم کمی بعد به طلاق منجر شد. آثار لسینگ سه دورهی خاص دارند. در دورهی اول، نوشتههایش مضمون کمونیستی دارد. کمی بعد که او ضد کمونیست شد، مضمون آثارش به روانشناسانه و صوفیانه تغییر کرد. دوریس لسینگ رمانهای بسیاری نوشت. کتاب علفها آواز میخوانند و دفترچه طلایی مشهورترین آثار او هستند. دوریس لسینگ، روز یکشنبه ۱۷ نوامبر ۲۰۱۳ در سن ۹۴ سالگی در لندن درگذشت.
درباره مهدی غبرایی مهدی غبرایی
در سال ۱۳۲۴ در لنگرود در خانوادهای پر جمعیت به دنیا آمد. او فرزند محمد غبرایی و فاطمه محمد راسخی است. دوران تحصیلات ابتدایی و دبیرستان را در لنگرود گذراند. در سال ۱۳۴۷ از دانشگاه تهران در رشته علوم سیاسی لیسانس گرفت. از سال ۱۳۶۰ بهطور حرفهای به کار ترجمه ادبی پرداخت. برادرانش فرهاد غبرایی و هادی غبرایی نیز مترجمند. مهدی غبرایی تا کنون آثار نویسندگان مشهوری مانند خالد حسینی، ارنست همینگوی، جک لندن، ژوزه ساراماگو و هاروکی موراکامی را به فارسی ترجمه کرده است.
بخشی از کتاب فرزند پنجم
برای زندگی دلخواهشان خانه مناسب در لندن پیدا نمیشد. بههرحال چندان اطمینان نداشتند که لندن برایشان اولویت داشته باشدــ نه، نداشت، ترجیح میدادند در شهر کی به سر برند با محیطی خاص خود. آخر هفته را صرف گشتن در شهرکهای دور و بَر لندن کردند که فاصله زیادی با آن نداشته باشد و طولی نکشید که خانهای بزرگ و ویکتوریایی در باغی پر علف پیدا کردند. عالی! اما خانهای سه اشکوبه، با زیرشیروانی، پر از اتاق و راهرو و پاگرد... در حقیقت پر از فضا برای بچهها، برای یک زوج جوان مسخره به نظر میرسید. ولی دلشان میخواست بچه زیاد داشته باشند. چون برای آینده بلندپروازی زیادی داشتند، هر دو بیپروا گفتند بچههای زیاد عین خیالشان نیست. دیوید گفت: «حتی چهار یا پنجتا.... یا شش تا.» هریت گفت: «یا ششتا!» و آنقدر خندید که از خوشحالی اشکش درآمد. خندیدند و هِرّه و کرّهکنان غرق شادی شدند، چون اینجا هم آن چیزی بود که انتظار داشتند و هم آماده بودند رد و قبولش را بپذیرند و معلوم شد که هیچ یک اصلا خطری ندارد. اما در عین اینکه هریت میتوانست به دیوید و دیوید به هریت بگوید «دستکم شش بچه» نمیتوانستند همین را به دیگران بگویند. حتی با حقوق مکفی دیوید و هریت، رهن این خانه دور از دسترس بود. اما به هر نحو بود از عهده برآمدند. قرار گذاشتند هریت دو سال دوشادوش دیوید کار کند و روزانه همراهش به لندن برود و بیاید و بعد... بعدازظهر روزی که خانه مال آنها شد، دست در دست در هشتی کوچک ایستادند و پرندهها دوروبرشان در باغ که شاخههای درختانش هنوز سیاه بود و از باران سرد اول بهار برق میزد، آواز میخواندند. در ورودی را باز کردند و همچنان که قلبشان از شادی در سینه میتپید، در اتاقی بزرگ روبروی پلههای عریض ایستادند
برای پیشنهادها و تبلیغات در پادکست فارسی با ما در ارتباط باشید: [email protected] -
فرزند پنجم بخش ۱۱
معرفی کتاب فرزند پنجم
فرزند پنجم یکی از پنج اثر برتر دوریس لسینگ، به انتخاب گاردین است که داستان تولد پسری عجیب به اسم بن است که زندگی خانوادهاش را زیر و رو میکند. لسینگ در سال ۲۰۰۷ جایزهی نوبل ادبیات را بدست آورد.
درباره کتاب فرزند پنجم
داستان کتاب فرزند پنجم در انگلستان دههی شصت میگذرد. ازدواج هریت و دیوید به علت اختلاف طبقاتی و فرهنگی با دشواریهای زیادی همراه شد، با این حال این ازدواج انجام شد. آنها خوشبختی را در داشتن خانهای بزرگ و فرزندان زیاد و دادن مهمانیهای بزرگ میدانستند و در مدتزمانی کوتاه صاحب چهار فرزند شدند. مدتی بعد از تولد فرزند چهارم، هریت، فرزند پنجم را باردار شد؛ پسری که از دوران جنینی عجیب به نظر میرسید و با تولد او، خانواده هریت با بحرانی عجیب و دشوار روبهرو شد. این پسر با تمام بچهها فرق داشت. انگار از دنیایی دیگر آمده بود. لسینگ در این کتاب از بینظمی و آشوبی حرف میزند که از خانواده به جهان سرایت میکند. داستان فصلبندی ندارد. حتی فاصله زمانی داستان با یکی دو سطر مثلا لحاظ نشده و این جزو سبک کار نویسنده است. به صفحات آخر که برسید، حس میکنید داستان میتوانسته ادامه داشته باشد. گویا نویسنده نیز این نکته را دریافته و در سال ۲۰۰۰ میلادی دنبالهای به نام بِن در جهان بر آن نوشته است. خواندن کتاب فرزند پنجم را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم علاقهمندان به ادبیات داستانی به ویژه داستانهایی با موضوعات عاطفی و اجتماعی را به خواندن این کتاب دعوت میکنیم.
درباره دوریس لسینگ دوریس می لسینگ،
۲۲ اکتبر ۱۹۱۹ در کرمانشاه، ایران به دنیا آمد. پدر او کارمند بانک شاهنشاهی ایران بود و مادرش پرستار بود. آنها به زیمباوه مهاجرت کردند و در زمینی زراعی مشغول کاشت ذرت شدند. هرچند تلاشهایشان ناموفق بود و ثروتی عایدشان نشد. دوریس در پانزده سالگی به عنوان پرستار بچه مشغول کار شد. او مقالههای سیاسی و اجتماعی که کارفرمایش در اختیارش قرار میداد مطالعه میکرد. همان دوران به نوشتن روی آورد. در سال ۱۹۳۷ لسینگ به سالزبری (شهری در جنوب انگلیس) نقل مکان کرد. پس از مدت کوتاهی با نخستین همسرش فرانک ویزدم ازدواج کرد و از او صاحب دو فرزند شد. بعد از طلاق از او، لسینگ عضو باشگاه کتاب چپ، یک باشگاه کتاب سوسیالیستی شد و در اینجا بود که با همسر دومش، گوتفرید لسینگ آشنا شد. آنها خیلی زود با یکدیگر ازدواج کردند و صاحب فرزند شدند. این ازدواج هم کمی بعد به طلاق منجر شد. آثار لسینگ سه دورهی خاص دارند. در دورهی اول، نوشتههایش مضمون کمونیستی دارد. کمی بعد که او ضد کمونیست شد، مضمون آثارش به روانشناسانه و صوفیانه تغییر کرد. دوریس لسینگ رمانهای بسیاری نوشت. کتاب علفها آواز میخوانند و دفترچه طلایی مشهورترین آثار او هستند. دوریس لسینگ، روز یکشنبه ۱۷ نوامبر ۲۰۱۳ در سن ۹۴ سالگی در لندن درگذشت.
درباره مهدی غبرایی مهدی غبرایی
در سال ۱۳۲۴ در لنگرود در خانوادهای پر جمعیت به دنیا آمد. او فرزند محمد غبرایی و فاطمه محمد راسخی است. دوران تحصیلات ابتدایی و دبیرستان را در لنگرود گذراند. در سال ۱۳۴۷ از دانشگاه تهران در رشته علوم سیاسی لیسانس گرفت. از سال ۱۳۶۰ بهطور حرفهای به کار ترجمه ادبی پرداخت. برادرانش فرهاد غبرایی و هادی غبرایی نیز مترجمند. مهدی غبرایی تا کنون آثار نویسندگان مشهوری مانند خالد حسینی، ارنست همینگوی، جک لندن، ژوزه ساراماگو و هاروکی موراکامی را به فارسی ترجمه کرده است.
بخشی از کتاب فرزند پنجم
برای زندگی دلخواهشان خانه مناسب در لندن پیدا نمیشد. بههرحال چندان اطمینان نداشتند که لندن برایشان اولویت داشته باشدــ نه، نداشت، ترجیح میدادند در شهر کی به سر برند با محیطی خاص خود. آخر هفته را صرف گشتن در شهرکهای دور و بَر لندن کردند که فاصله زیادی با آن نداشته باشد و طولی نکشید که خانهای بزرگ و ویکتوریایی در باغی پر علف پیدا کردند. عالی! اما خانهای سه اشکوبه، با زیرشیروانی، پر از اتاق و راهرو و پاگرد... در حقیقت پر از فضا برای بچهها، برای یک زوج جوان مسخره به نظر میرسید. ولی دلشان میخواست بچه زیاد داشته باشند. چون برای آینده بلندپروازی زیادی داشتند، هر دو بیپروا گفتند بچههای زیاد عین خیالشان نیست. دیوید گفت: «حتی چهار یا پنجتا.... یا شش تا.» هریت گفت: «یا ششتا!» و آنقدر خندید که از خوشحالی اشکش درآمد. خندیدند و هِرّه و کرّهکنان غرق شادی شدند، چون اینجا هم آن چیزی بود که انتظار داشتند و هم آماده بودند رد و قبولش را بپذیرند و معلوم شد که هیچ یک اصلا خطری ندارد. اما در عین اینکه هریت میتوانست به دیوید و دیوید به هریت بگوید «دستکم شش بچه» نمیتوانستند همین را به دیگران بگویند. حتی با حقوق مکفی دیوید و هریت، رهن این خانه دور از دسترس بود. اما به هر نحو بود از عهده برآمدند. قرار گذاشتند هریت دو سال دوشادوش دیوید کار کند و روزانه همراهش به لندن برود و بیاید و بعد... بعدازظهر روزی که خانه مال آنها شد، دست در دست در هشتی کوچک ایستادند و پرندهها دوروبرشان در باغ که شاخههای درختانش هنوز سیاه بود و از باران سرد اول بهار برق میزد، آواز میخواندند. در ورودی را باز کردند و همچنان که قلبشان از شادی در سینه میتپید، در اتاقی بزرگ روبروی پلههای عریض ایستادند -
فرزند پنجم بخش ۱۰
معرفی کتاب فرزند پنجم
فرزند پنجم یکی از پنج اثر برتر دوریس لسینگ، به انتخاب گاردین است که داستان تولد پسری عجیب به اسم بن است که زندگی خانوادهاش را زیر و رو میکند. لسینگ در سال ۲۰۰۷ جایزهی نوبل ادبیات را بدست آورد.
درباره کتاب فرزند پنجم
داستان کتاب فرزند پنجم در انگلستان دههی شصت میگذرد. ازدواج هریت و دیوید به علت اختلاف طبقاتی و فرهنگی با دشواریهای زیادی همراه شد، با این حال این ازدواج انجام شد. آنها خوشبختی را در داشتن خانهای بزرگ و فرزندان زیاد و دادن مهمانیهای بزرگ میدانستند و در مدتزمانی کوتاه صاحب چهار فرزند شدند. مدتی بعد از تولد فرزند چهارم، هریت، فرزند پنجم را باردار شد؛ پسری که از دوران جنینی عجیب به نظر میرسید و با تولد او، خانواده هریت با بحرانی عجیب و دشوار روبهرو شد. این پسر با تمام بچهها فرق داشت. انگار از دنیایی دیگر آمده بود. لسینگ در این کتاب از بینظمی و آشوبی حرف میزند که از خانواده به جهان سرایت میکند. داستان فصلبندی ندارد. حتی فاصله زمانی داستان با یکی دو سطر مثلا لحاظ نشده و این جزو سبک کار نویسنده است. به صفحات آخر که برسید، حس میکنید داستان میتوانسته ادامه داشته باشد. گویا نویسنده نیز این نکته را دریافته و در سال ۲۰۰۰ میلادی دنبالهای به نام بِن در جهان بر آن نوشته است. خواندن کتاب فرزند پنجم را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم علاقهمندان به ادبیات داستانی به ویژه داستانهایی با موضوعات عاطفی و اجتماعی را به خواندن این کتاب دعوت میکنیم.
درباره دوریس لسینگ دوریس می لسینگ،
۲۲ اکتبر ۱۹۱۹ در کرمانشاه، ایران به دنیا آمد. پدر او کارمند بانک شاهنشاهی ایران بود و مادرش پرستار بود. آنها به زیمباوه مهاجرت کردند و در زمینی زراعی مشغول کاشت ذرت شدند. هرچند تلاشهایشان ناموفق بود و ثروتی عایدشان نشد. دوریس در پانزده سالگی به عنوان پرستار بچه مشغول کار شد. او مقالههای سیاسی و اجتماعی که کارفرمایش در اختیارش قرار میداد مطالعه میکرد. همان دوران به نوشتن روی آورد. در سال ۱۹۳۷ لسینگ به سالزبری (شهری در جنوب انگلیس) نقل مکان کرد. پس از مدت کوتاهی با نخستین همسرش فرانک ویزدم ازدواج کرد و از او صاحب دو فرزند شد. بعد از طلاق از او، لسینگ عضو باشگاه کتاب چپ، یک باشگاه کتاب سوسیالیستی شد و در اینجا بود که با همسر دومش، گوتفرید لسینگ آشنا شد. آنها خیلی زود با یکدیگر ازدواج کردند و صاحب فرزند شدند. این ازدواج هم کمی بعد به طلاق منجر شد. آثار لسینگ سه دورهی خاص دارند. در دورهی اول، نوشتههایش مضمون کمونیستی دارد. کمی بعد که او ضد کمونیست شد، مضمون آثارش به روانشناسانه و صوفیانه تغییر کرد. دوریس لسینگ رمانهای بسیاری نوشت. کتاب علفها آواز میخوانند و دفترچه طلایی مشهورترین آثار او هستند. دوریس لسینگ، روز یکشنبه ۱۷ نوامبر ۲۰۱۳ در سن ۹۴ سالگی در لندن درگذشت.
درباره مهدی غبرایی مهدی غبرایی
در سال ۱۳۲۴ در لنگرود در خانوادهای پر جمعیت به دنیا آمد. او فرزند محمد غبرایی و فاطمه محمد راسخی است. دوران تحصیلات ابتدایی و دبیرستان را در لنگرود گذراند. در سال ۱۳۴۷ از دانشگاه تهران در رشته علوم سیاسی لیسانس گرفت. از سال ۱۳۶۰ بهطور حرفهای به کار ترجمه ادبی پرداخت. برادرانش فرهاد غبرایی و هادی غبرایی نیز مترجمند. مهدی غبرایی تا کنون آثار نویسندگان مشهوری مانند خالد حسینی، ارنست همینگوی، جک لندن، ژوزه ساراماگو و هاروکی موراکامی را به فارسی ترجمه کرده است.
بخشی از کتاب فرزند پنجم
برای زندگی دلخواهشان خانه مناسب در لندن پیدا نمیشد. بههرحال چندان اطمینان نداشتند که لندن برایشان اولویت داشته باشدــ نه، نداشت، ترجیح میدادند در شهر کی به سر برند با محیطی خاص خود. آخر هفته را صرف گشتن در شهرکهای دور و بَر لندن کردند که فاصله زیادی با آن نداشته باشد و طولی نکشید که خانهای بزرگ و ویکتوریایی در باغی پر علف پیدا کردند. عالی! اما خانهای سه اشکوبه، با زیرشیروانی، پر از اتاق و راهرو و پاگرد... در حقیقت پر از فضا برای بچهها، برای یک زوج جوان مسخره به نظر میرسید. ولی دلشان میخواست بچه زیاد داشته باشند. چون برای آینده بلندپروازی زیادی داشتند، هر دو بیپروا گفتند بچههای زیاد عین خیالشان نیست. دیوید گفت: «حتی چهار یا پنجتا.... یا شش تا.» هریت گفت: «یا ششتا!» و آنقدر خندید که از خوشحالی اشکش درآمد. خندیدند و هِرّه و کرّهکنان غرق شادی شدند، چون اینجا هم آن چیزی بود که انتظار داشتند و هم آماده بودند رد و قبولش را بپذیرند و معلوم شد که هیچ یک اصلا خطری ندارد. اما در عین اینکه هریت میتوانست به دیوید و دیوید به هریت بگوید «دستکم شش بچه» نمیتوانستند همین را به دیگران بگویند. حتی با حقوق مکفی دیوید و هریت، رهن این خانه دور از دسترس بود. اما به هر نحو بود از عهده برآمدند. قرار گذاشتند هریت دو سال دوشادوش دیوید کار کند و روزانه همراهش به لندن برود و بیاید و بعد... بعدازظهر روزی که خانه مال آنها شد، دست در دست در هشتی کوچک ایستادند و پرندهها دوروبرشان در باغ که شاخههای درختانش هنوز سیاه بود و از باران سرد اول بهار برق میزد، آواز میخواندند. در ورودی را باز کردند و همچنان که قلبشان از شادی در سینه میتپید، در اتاقی بزرگ روبروی پلههای عریض ایستادند -
فرزند پنجم بخش ۹
معرفی کتاب فرزند پنجم
فرزند پنجم یکی از پنج اثر برتر دوریس لسینگ، به انتخاب گاردین است که داستان تولد پسری عجیب به اسم بن است که زندگی خانوادهاش را زیر و رو میکند. لسینگ در سال ۲۰۰۷ جایزهی نوبل ادبیات را بدست آورد.
درباره کتاب فرزند پنجم
داستان کتاب فرزند پنجم در انگلستان دههی شصت میگذرد. ازدواج هریت و دیوید به علت اختلاف طبقاتی و فرهنگی با دشواریهای زیادی همراه شد، با این حال این ازدواج انجام شد. آنها خوشبختی را در داشتن خانهای بزرگ و فرزندان زیاد و دادن مهمانیهای بزرگ میدانستند و در مدتزمانی کوتاه صاحب چهار فرزند شدند. مدتی بعد از تولد فرزند چهارم، هریت، فرزند پنجم را باردار شد؛ پسری که از دوران جنینی عجیب به نظر میرسید و با تولد او، خانواده هریت با بحرانی عجیب و دشوار روبهرو شد. این پسر با تمام بچهها فرق داشت. انگار از دنیایی دیگر آمده بود. لسینگ در این کتاب از بینظمی و آشوبی حرف میزند که از خانواده به جهان سرایت میکند. داستان فصلبندی ندارد. حتی فاصله زمانی داستان با یکی دو سطر مثلا لحاظ نشده و این جزو سبک کار نویسنده است. به صفحات آخر که برسید، حس میکنید داستان میتوانسته ادامه داشته باشد. گویا نویسنده نیز این نکته را دریافته و در سال ۲۰۰۰ میلادی دنبالهای به نام بِن در جهان بر آن نوشته است. خواندن کتاب فرزند پنجم را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم علاقهمندان به ادبیات داستانی به ویژه داستانهایی با موضوعات عاطفی و اجتماعی را به خواندن این کتاب دعوت میکنیم.
درباره دوریس لسینگ دوریس می لسینگ،
۲۲ اکتبر ۱۹۱۹ در کرمانشاه، ایران به دنیا آمد. پدر او کارمند بانک شاهنشاهی ایران بود و مادرش پرستار بود. آنها به زیمباوه مهاجرت کردند و در زمینی زراعی مشغول کاشت ذرت شدند. هرچند تلاشهایشان ناموفق بود و ثروتی عایدشان نشد. دوریس در پانزده سالگی به عنوان پرستار بچه مشغول کار شد. او مقالههای سیاسی و اجتماعی که کارفرمایش در اختیارش قرار میداد مطالعه میکرد. همان دوران به نوشتن روی آورد. در سال ۱۹۳۷ لسینگ به سالزبری (شهری در جنوب انگلیس) نقل مکان کرد. پس از مدت کوتاهی با نخستین همسرش فرانک ویزدم ازدواج کرد و از او صاحب دو فرزند شد. بعد از طلاق از او، لسینگ عضو باشگاه کتاب چپ، یک باشگاه کتاب سوسیالیستی شد و در اینجا بود که با همسر دومش، گوتفرید لسینگ آشنا شد. آنها خیلی زود با یکدیگر ازدواج کردند و صاحب فرزند شدند. این ازدواج هم کمی بعد به طلاق منجر شد. آثار لسینگ سه دورهی خاص دارند. در دورهی اول، نوشتههایش مضمون کمونیستی دارد. کمی بعد که او ضد کمونیست شد، مضمون آثارش به روانشناسانه و صوفیانه تغییر کرد. دوریس لسینگ رمانهای بسیاری نوشت. کتاب علفها آواز میخوانند و دفترچه طلایی مشهورترین آثار او هستند. دوریس لسینگ، روز یکشنبه ۱۷ نوامبر ۲۰۱۳ در سن ۹۴ سالگی در لندن درگذشت.
درباره مهدی غبرایی مهدی غبرایی
در سال ۱۳۲۴ در لنگرود در خانوادهای پر جمعیت به دنیا آمد. او فرزند محمد غبرایی و فاطمه محمد راسخی است. دوران تحصیلات ابتدایی و دبیرستان را در لنگرود گذراند. در سال ۱۳۴۷ از دانشگاه تهران در رشته علوم سیاسی لیسانس گرفت. از سال ۱۳۶۰ بهطور حرفهای به کار ترجمه ادبی پرداخت. برادرانش فرهاد غبرایی و هادی غبرایی نیز مترجمند. مهدی غبرایی تا کنون آثار نویسندگان مشهوری مانند خالد حسینی، ارنست همینگوی، جک لندن، ژوزه ساراماگو و هاروکی موراکامی را به فارسی ترجمه کرده است.
بخشی از کتاب فرزند پنجم
برای زندگی دلخواهشان خانه مناسب در لندن پیدا نمیشد. بههرحال چندان اطمینان نداشتند که لندن برایشان اولویت داشته باشدــ نه، نداشت، ترجیح میدادند در شهر کی به سر برند با محیطی خاص خود. آخر هفته را صرف گشتن در شهرکهای دور و بَر لندن کردند که فاصله زیادی با آن نداشته باشد و طولی نکشید که خانهای بزرگ و ویکتوریایی در باغی پر علف پیدا کردند. عالی! اما خانهای سه اشکوبه، با زیرشیروانی، پر از اتاق و راهرو و پاگرد... در حقیقت پر از فضا برای بچهها، برای یک زوج جوان مسخره به نظر میرسید. ولی دلشان میخواست بچه زیاد داشته باشند. چون برای آینده بلندپروازی زیادی داشتند، هر دو بیپروا گفتند بچههای زیاد عین خیالشان نیست. دیوید گفت: «حتی چهار یا پنجتا.... یا شش تا.» هریت گفت: «یا ششتا!» و آنقدر خندید که از خوشحالی اشکش درآمد. خندیدند و هِرّه و کرّهکنان غرق شادی شدند، چون اینجا هم آن چیزی بود که انتظار داشتند و هم آماده بودند رد و قبولش را بپذیرند و معلوم شد که هیچ یک اصلا خطری ندارد. اما در عین اینکه هریت میتوانست به دیوید و دیوید به هریت بگوید «دستکم شش بچه» نمیتوانستند همین را به دیگران بگویند. حتی با حقوق مکفی دیوید و هریت، رهن این خانه دور از دسترس بود. اما به هر نحو بود از عهده برآمدند. قرار گذاشتند هریت دو سال دوشادوش دیوید کار کند و روزانه همراهش به لندن برود و بیاید و بعد... بعدازظهر روزی که خانه مال آنها شد، دست در دست در هشتی کوچک ایستادند و پرندهها دوروبرشان در باغ که شاخههای درختانش هنوز سیاه بود و از باران سرد اول بهار برق میزد، آواز میخواندند. در ورودی را باز کردند و همچنان که قلبشان از شادی در سینه میتپید، در اتاقی بزرگ روبروی پلههای عریض ایستادند -
فرزند پنجم بخش ۸
معرفی کتاب فرزند پنجم
فرزند پنجم یکی از پنج اثر برتر دوریس لسینگ، به انتخاب گاردین است که داستان تولد پسری عجیب به اسم بن است که زندگی خانوادهاش را زیر و رو میکند. لسینگ در سال ۲۰۰۷ جایزهی نوبل ادبیات را بدست آورد.
درباره کتاب فرزند پنجم
داستان کتاب فرزند پنجم در انگلستان دههی شصت میگذرد. ازدواج هریت و دیوید به علت اختلاف طبقاتی و فرهنگی با دشواریهای زیادی همراه شد، با این حال این ازدواج انجام شد. آنها خوشبختی را در داشتن خانهای بزرگ و فرزندان زیاد و دادن مهمانیهای بزرگ میدانستند و در مدتزمانی کوتاه صاحب چهار فرزند شدند. مدتی بعد از تولد فرزند چهارم، هریت، فرزند پنجم را باردار شد؛ پسری که از دوران جنینی عجیب به نظر میرسید و با تولد او، خانواده هریت با بحرانی عجیب و دشوار روبهرو شد. این پسر با تمام بچهها فرق داشت. انگار از دنیایی دیگر آمده بود. لسینگ در این کتاب از بینظمی و آشوبی حرف میزند که از خانواده به جهان سرایت میکند. داستان فصلبندی ندارد. حتی فاصله زمانی داستان با یکی دو سطر مثلا لحاظ نشده و این جزو سبک کار نویسنده است. به صفحات آخر که برسید، حس میکنید داستان میتوانسته ادامه داشته باشد. گویا نویسنده نیز این نکته را دریافته و در سال ۲۰۰۰ میلادی دنبالهای به نام بِن در جهان بر آن نوشته است. خواندن کتاب فرزند پنجم را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم علاقهمندان به ادبیات داستانی به ویژه داستانهایی با موضوعات عاطفی و اجتماعی را به خواندن این کتاب دعوت میکنیم.
درباره دوریس لسینگ دوریس می لسینگ،
۲۲ اکتبر ۱۹۱۹ در کرمانشاه، ایران به دنیا آمد. پدر او کارمند بانک شاهنشاهی ایران بود و مادرش پرستار بود. آنها به زیمباوه مهاجرت کردند و در زمینی زراعی مشغول کاشت ذرت شدند. هرچند تلاشهایشان ناموفق بود و ثروتی عایدشان نشد. دوریس در پانزده سالگی به عنوان پرستار بچه مشغول کار شد. او مقالههای سیاسی و اجتماعی که کارفرمایش در اختیارش قرار میداد مطالعه میکرد. همان دوران به نوشتن روی آورد. در سال ۱۹۳۷ لسینگ به سالزبری (شهری در جنوب انگلیس) نقل مکان کرد. پس از مدت کوتاهی با نخستین همسرش فرانک ویزدم ازدواج کرد و از او صاحب دو فرزند شد. بعد از طلاق از او، لسینگ عضو باشگاه کتاب چپ، یک باشگاه کتاب سوسیالیستی شد و در اینجا بود که با همسر دومش، گوتفرید لسینگ آشنا شد. آنها خیلی زود با یکدیگر ازدواج کردند و صاحب فرزند شدند. این ازدواج هم کمی بعد به طلاق منجر شد. آثار لسینگ سه دورهی خاص دارند. در دورهی اول، نوشتههایش مضمون کمونیستی دارد. کمی بعد که او ضد کمونیست شد، مضمون آثارش به روانشناسانه و صوفیانه تغییر کرد. دوریس لسینگ رمانهای بسیاری نوشت. کتاب علفها آواز میخوانند و دفترچه طلایی مشهورترین آثار او هستند. دوریس لسینگ، روز یکشنبه ۱۷ نوامبر ۲۰۱۳ در سن ۹۴ سالگی در لندن درگذشت.
درباره مهدی غبرایی مهدی غبرایی
در سال ۱۳۲۴ در لنگرود در خانوادهای پر جمعیت به دنیا آمد. او فرزند محمد غبرایی و فاطمه محمد راسخی است. دوران تحصیلات ابتدایی و دبیرستان را در لنگرود گذراند. در سال ۱۳۴۷ از دانشگاه تهران در رشته علوم سیاسی لیسانس گرفت. از سال ۱۳۶۰ بهطور حرفهای به کار ترجمه ادبی پرداخت. برادرانش فرهاد غبرایی و هادی غبرایی نیز مترجمند. مهدی غبرایی تا کنون آثار نویسندگان مشهوری مانند خالد حسینی، ارنست همینگوی، جک لندن، ژوزه ساراماگو و هاروکی موراکامی را به فارسی ترجمه کرده است.
بخشی از کتاب فرزند پنجم
برای زندگی دلخواهشان خانه مناسب در لندن پیدا نمیشد. بههرحال چندان اطمینان نداشتند که لندن برایشان اولویت داشته باشدــ نه، نداشت، ترجیح میدادند در شهر کی به سر برند با محیطی خاص خود. آخر هفته را صرف گشتن در شهرکهای دور و بَر لندن کردند که فاصله زیادی با آن نداشته باشد و طولی نکشید که خانهای بزرگ و ویکتوریایی در باغی پر علف پیدا کردند. عالی! اما خانهای سه اشکوبه، با زیرشیروانی، پر از اتاق و راهرو و پاگرد... در حقیقت پر از فضا برای بچهها، برای یک زوج جوان مسخره به نظر میرسید. ولی دلشان میخواست بچه زیاد داشته باشند. چون برای آینده بلندپروازی زیادی داشتند، هر دو بیپروا گفتند بچههای زیاد عین خیالشان نیست. دیوید گفت: «حتی چهار یا پنجتا.... یا شش تا.» هریت گفت: «یا ششتا!» و آنقدر خندید که از خوشحالی اشکش درآمد. خندیدند و هِرّه و کرّهکنان غرق شادی شدند، چون اینجا هم آن چیزی بود که انتظار داشتند و هم آماده بودند رد و قبولش را بپذیرند و معلوم شد که هیچ یک اصلا خطری ندارد. اما در عین اینکه هریت میتوانست به دیوید و دیوید به هریت بگوید «دستکم شش بچه» نمیتوانستند همین را به دیگران بگویند. حتی با حقوق مکفی دیوید و هریت، رهن این خانه دور از دسترس بود. اما به هر نحو بود از عهده برآمدند. قرار گذاشتند هریت دو سال دوشادوش دیوید کار کند و روزانه همراهش به لندن برود و بیاید و بعد... بعدازظهر روزی که خانه مال آنها شد، دست در دست در هشتی کوچک ایستادند و پرندهها دوروبرشان در باغ که شاخههای درختانش هنوز سیاه بود و از باران سرد اول بهار برق میزد، آواز میخواندند. در ورودی را باز کردند و همچنان که قلبشان از شادی در سینه میتپید، در اتاقی بزرگ روبروی پلههای عریض ایستادند -
فرزند پنجم بخش ۷ معرفی کتاب فرزند پنجم فرزند پنجم یکی از پنج اثر برتر دوریس لسینگ، به انتخاب گاردین است که داستان تولد پسری عجیب به اسم بن است که زندگی خانوادهاش را زیر و رو میکند. لسینگ در سال ۲۰۰۷ جایزهی نوبل ادبیات را بدست آورد. درباره کتاب فرزند پنجم داستان کتاب فرزند پنجم در انگلستان دههی شصت میگذرد. ازدواج هریت و دیوید به علت اختلاف طبقاتی و فرهنگی با دشواریهای زیادی همراه شد، با این حال این ازدواج انجام شد. آنها خوشبختی را در داشتن خانهای بزرگ و فرزندان زیاد و دادن مهمانیهای بزرگ میدانستند و در مدتزمانی کوتاه صاحب چهار فرزند شدند. مدتی بعد از تولد فرزند چهارم، هریت، فرزند پنجم را باردار شد؛ پسری که از دوران جنینی عجیب به نظر میرسید و با تولد او، خانواده هریت با بحرانی عجیب و دشوار روبهرو شد. این پسر با تمام بچهها فرق داشت. انگار از دنیایی دیگر آمده بود. لسینگ در این کتاب از بینظمی و آشوبی حرف میزند که از خانواده به جهان سرایت میکند. داستان فصلبندی ندارد. حتی فاصله زمانی داستان با یکی دو سطر مثلا لحاظ نشده و این جزو سبک کار نویسنده است. به صفحات آخر که برسید، حس میکنید داستان میتوانسته ادامه داشته باشد. گویا نویسنده نیز این نکته را دریافته و در سال ۲۰۰۰ میلادی دنبالهای به نام بِن در جهان بر آن نوشته است. خواندن کتاب فرزند پنجم را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم علاقهمندان به ادبیات داستانی به ویژه داستانهایی با موضوعات عاطفی و اجتماعی را به خواندن این کتاب دعوت میکنیم. درباره دوریس لسینگ دوریس می لسینگ، ۲۲ اکتبر ۱۹۱۹ در کرمانشاه، ایران به دنیا آمد. پدر او کارمند بانک شاهنشاهی ایران بود و مادرش پرستار بود. آنها به زیمباوه مهاجرت کردند و در زمینی زراعی مشغول کاشت ذرت شدند. هرچند تلاشهایشان ناموفق بود و ثروتی عایدشان نشد. دوریس در پانزده سالگی به عنوان پرستار بچه مشغول کار شد. او مقالههای سیاسی و اجتماعی که کارفرمایش در اختیارش قرار میداد مطالعه میکرد. همان دوران به نوشتن روی آورد. در سال ۱۹۳۷ لسینگ به سالزبری (شهری در جنوب انگلیس) نقل مکان کرد. پس از مدت کوتاهی با نخستین همسرش فرانک ویزدم ازدواج کرد و از او صاحب دو فرزند شد. بعد از طلاق از او، لسینگ عضو باشگاه کتاب چپ، یک باشگاه کتاب سوسیالیستی شد و در اینجا بود که با همسر دومش، گوتفرید لسینگ آشنا شد. آنها خیلی زود با یکدیگر ازدواج کردند و صاحب فرزند شدند. این ازدواج هم کمی بعد به طلاق منجر شد. آثار لسینگ سه دورهی خاص دارند. در دورهی اول، نوشتههایش مضمون کمونیستی دارد. کمی بعد که او ضد کمونیست شد، مضمون آثارش به روانشناسانه و صوفیانه تغییر کرد. دوریس لسینگ رمانهای بسیاری نوشت. کتاب علفها آواز میخوانند و دفترچه طلایی مشهورترین آثار او هستند. دوریس لسینگ، روز یکشنبه ۱۷ نوامبر ۲۰۱۳ در سن ۹۴ سالگی در لندن درگذشت. درباره مهدی غبرایی مهدی غبرایی در سال ۱۳۲۴ در لنگرود در خانوادهای پر جمعیت به دنیا آمد. او فرزند محمد غبرایی و فاطمه محمد راسخی است. دوران تحصیلات ابتدایی و دبیرستان را در لنگرود گذراند. در سال ۱۳۴۷ از دانشگاه تهران در رشته علوم سیاسی لیسانس گرفت. از سال ۱۳۶۰ بهطور حرفهای به کار ترجمه ادبی پرداخت. برادرانش فرهاد غبرایی و هادی غبرایی نیز مترجمند. مهدی غبرایی تا کنون آثار نویسندگان مشهوری مانند خالد حسینی، ارنست همینگوی، جک لندن، ژوزه ساراماگو و هاروکی موراکامی را به فارسی ترجمه کرده است. بخشی از کتاب فرزند پنجم برای زندگی دلخواهشان خانه مناسب در لندن پیدا نمیشد. بههرحال چندان اطمینان نداشتند که لندن برایشان اولویت داشته باشدــ نه، نداشت، ترجیح میدادند در شهر کی به سر برند با محیطی خاص خود. آخر هفته را صرف گشتن در شهرکهای دور و بَر لندن کردند که فاصله زیادی با آن نداشته باشد و طولی نکشید که خانهای بزرگ و ویکتوریایی در باغی پر علف پیدا کردند. عالی! اما خانهای سه اشکوبه، با زیرشیروانی، پر از اتاق و راهرو و پاگرد... در حقیقت پر از فضا برای بچهها، برای یک زوج جوان مسخره به نظر میرسید. ولی دلشان میخواست بچه زیاد داشته باشند. چون برای آینده بلندپروازی زیادی داشتند، هر دو بیپروا گفتند بچههای زیاد عین خیالشان نیست. دیوید گفت: «حتی چهار یا پنجتا.... یا شش تا.» هریت گفت: «یا ششتا!» و آنقدر خندید که از خوشحالی اشکش درآمد. خندیدند و هِرّه و کرّهکنان غرق شادی شدند، چون اینجا هم آن چیزی بود که انتظار داشتند و هم آماده بودند رد و قبولش را بپذیرند و معلوم شد که هیچ یک اصلا خطری ندارد. اما در عین اینکه هریت میتوانست به دیوید و دیوید به هریت بگوید «دستکم شش بچه» نمیتوانستند همین را به دیگران بگویند. حتی با حقوق مکفی دیوید و هریت، رهن این خانه دور از دسترس بود. اما به هر نحو بود از عهده برآمدند. قرار گذاشتند هریت دو سال دوشادوش دیوید کار کند و روزانه همراهش به لندن برود و بیاید و بعد... بعدازظهر روزی که خانه مال آنها شد، دست در دست در هشتی کوچک ایستادند و پرندهها دوروبرشان در باغ که شاخههای درختانش هنوز سیاه بود و از باران سرد اول بهار برق میزد، آواز میخواندند. در ورودی را باز کردند و همچنان که قلبشان از شادی در سینه میتپید، در اتاقی بزرگ روبروی پلههای عریض ایستادند See omnystudio.com/listener for privacy information.See omnystudio.com/listener for privacy information.
-
فرزند پنجم بخش ۶ معرفی کتاب فرزند پنجم فرزند پنجم یکی از پنج اثر برتر دوریس لسینگ، به انتخاب گاردین است که داستان تولد پسری عجیب به اسم بن است که زندگی خانوادهاش را زیر و رو میکند. لسینگ در سال ۲۰۰۷ جایزهی نوبل ادبیات را بدست آورد. درباره کتاب فرزند پنجم داستان کتاب فرزند پنجم در انگلستان دههی شصت میگذرد. ازدواج هریت و دیوید به علت اختلاف طبقاتی و فرهنگی با دشواریهای زیادی همراه شد، با این حال این ازدواج انجام شد. آنها خوشبختی را در داشتن خانهای بزرگ و فرزندان زیاد و دادن مهمانیهای بزرگ میدانستند و در مدتزمانی کوتاه صاحب چهار فرزند شدند. مدتی بعد از تولد فرزند چهارم، هریت، فرزند پنجم را باردار شد؛ پسری که از دوران جنینی عجیب به نظر میرسید و با تولد او، خانواده هریت با بحرانی عجیب و دشوار روبهرو شد. این پسر با تمام بچهها فرق داشت. انگار از دنیایی دیگر آمده بود. لسینگ در این کتاب از بینظمی و آشوبی حرف میزند که از خانواده به جهان سرایت میکند. داستان فصلبندی ندارد. حتی فاصله زمانی داستان با یکی دو سطر مثلا لحاظ نشده و این جزو سبک کار نویسنده است. به صفحات آخر که برسید، حس میکنید داستان میتوانسته ادامه داشته باشد. گویا نویسنده نیز این نکته را دریافته و در سال ۲۰۰۰ میلادی دنبالهای به نام بِن در جهان بر آن نوشته است. خواندن کتاب فرزند پنجم را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم علاقهمندان به ادبیات داستانی به ویژه داستانهایی با موضوعات عاطفی و اجتماعی را به خواندن این کتاب دعوت میکنیم. درباره دوریس لسینگ دوریس می لسینگ، ۲۲ اکتبر ۱۹۱۹ در کرمانشاه، ایران به دنیا آمد. پدر او کارمند بانک شاهنشاهی ایران بود و مادرش پرستار بود. آنها به زیمباوه مهاجرت کردند و در زمینی زراعی مشغول کاشت ذرت شدند. هرچند تلاشهایشان ناموفق بود و ثروتی عایدشان نشد. دوریس در پانزده سالگی به عنوان پرستار بچه مشغول کار شد. او مقالههای سیاسی و اجتماعی که کارفرمایش در اختیارش قرار میداد مطالعه میکرد. همان دوران به نوشتن روی آورد. در سال ۱۹۳۷ لسینگ به سالزبری (شهری در جنوب انگلیس) نقل مکان کرد. پس از مدت کوتاهی با نخستین همسرش فرانک ویزدم ازدواج کرد و از او صاحب دو فرزند شد. بعد از طلاق از او، لسینگ عضو باشگاه کتاب چپ، یک باشگاه کتاب سوسیالیستی شد و در اینجا بود که با همسر دومش، گوتفرید لسینگ آشنا شد. آنها خیلی زود با یکدیگر ازدواج کردند و صاحب فرزند شدند. این ازدواج هم کمی بعد به طلاق منجر شد. آثار لسینگ سه دورهی خاص دارند. در دورهی اول، نوشتههایش مضمون کمونیستی دارد. کمی بعد که او ضد کمونیست شد، مضمون آثارش به روانشناسانه و صوفیانه تغییر کرد. دوریس لسینگ رمانهای بسیاری نوشت. کتاب علفها آواز میخوانند و دفترچه طلایی مشهورترین آثار او هستند. دوریس لسینگ، روز یکشنبه ۱۷ نوامبر ۲۰۱۳ در سن ۹۴ سالگی در لندن درگذشت. درباره مهدی غبرایی مهدی غبرایی در سال ۱۳۲۴ در لنگرود در خانوادهای پر جمعیت به دنیا آمد. او فرزند محمد غبرایی و فاطمه محمد راسخی است. دوران تحصیلات ابتدایی و دبیرستان را در لنگرود گذراند. در سال ۱۳۴۷ از دانشگاه تهران در رشته علوم سیاسی لیسانس گرفت. از سال ۱۳۶۰ بهطور حرفهای به کار ترجمه ادبی پرداخت. برادرانش فرهاد غبرایی و هادی غبرایی نیز مترجمند. مهدی غبرایی تا کنون آثار نویسندگان مشهوری مانند خالد حسینی، ارنست همینگوی، جک لندن، ژوزه ساراماگو و هاروکی موراکامی را به فارسی ترجمه کرده است. بخشی از کتاب فرزند پنجم برای زندگی دلخواهشان خانه مناسب در لندن پیدا نمیشد. بههرحال چندان اطمینان نداشتند که لندن برایشان اولویت داشته باشدــ نه، نداشت، ترجیح میدادند در شهر کی به سر برند با محیطی خاص خود. آخر هفته را صرف گشتن در شهرکهای دور و بَر لندن کردند که فاصله زیادی با آن نداشته باشد و طولی نکشید که خانهای بزرگ و ویکتوریایی در باغی پر علف پیدا کردند. عالی! اما خانهای سه اشکوبه، با زیرشیروانی، پر از اتاق و راهرو و پاگرد... در حقیقت پر از فضا برای بچهها، برای یک زوج جوان مسخره به نظر میرسید. ولی دلشان میخواست بچه زیاد داشته باشند. چون برای آینده بلندپروازی زیادی داشتند، هر دو بیپروا گفتند بچههای زیاد عین خیالشان نیست. دیوید گفت: «حتی چهار یا پنجتا.... یا شش تا.» هریت گفت: «یا ششتا!» و آنقدر خندید که از خوشحالی اشکش درآمد. خندیدند و هِرّه و کرّهکنان غرق شادی شدند، چون اینجا هم آن چیزی بود که انتظار داشتند و هم آماده بودند رد و قبولش را بپذیرند و معلوم شد که هیچ یک اصلا خطری ندارد. اما در عین اینکه هریت میتوانست به دیوید و دیوید به هریت بگوید «دستکم شش بچه» نمیتوانستند همین را به دیگران بگویند. حتی با حقوق مکفی دیوید و هریت، رهن این خانه دور از دسترس بود. اما به هر نحو بود از عهده برآمدند. قرار گذاشتند هریت دو سال دوشادوش دیوید کار کند و روزانه همراهش به لندن برود و بیاید و بعد... بعدازظهر روزی که خانه مال آنها شد، دست در دست در هشتی کوچک ایستادند و پرندهها دوروبرشان در باغ که شاخههای درختانش هنوز سیاه بود و از باران سرد اول بهار برق میزد، آواز میخواندند. در ورودی را باز کردند و همچنان که قلبشان از شادی در سینه میتپید، در اتاقی بزرگ روبروی پلههای عریض ایستادند See omnystudio.com/listener for privacy information.See omnystudio.com/listener for privacy information.
-
فرزند پنجم بخش ۵ معرفی کتاب فرزند پنجم فرزند پنجم یکی از پنج اثر برتر دوریس لسینگ، به انتخاب گاردین است که داستان تولد پسری عجیب به اسم بن است که زندگی خانوادهاش را زیر و رو میکند. لسینگ در سال ۲۰۰۷ جایزهی نوبل ادبیات را بدست آورد. درباره کتاب فرزند پنجم داستان کتاب فرزند پنجم در انگلستان دههی شصت میگذرد. ازدواج هریت و دیوید به علت اختلاف طبقاتی و فرهنگی با دشواریهای زیادی همراه شد، با این حال این ازدواج انجام شد. آنها خوشبختی را در داشتن خانهای بزرگ و فرزندان زیاد و دادن مهمانیهای بزرگ میدانستند و در مدتزمانی کوتاه صاحب چهار فرزند شدند. مدتی بعد از تولد فرزند چهارم، هریت، فرزند پنجم را باردار شد؛ پسری که از دوران جنینی عجیب به نظر میرسید و با تولد او، خانواده هریت با بحرانی عجیب و دشوار روبهرو شد. این پسر با تمام بچهها فرق داشت. انگار از دنیایی دیگر آمده بود. لسینگ در این کتاب از بینظمی و آشوبی حرف میزند که از خانواده به جهان سرایت میکند. داستان فصلبندی ندارد. حتی فاصله زمانی داستان با یکی دو سطر مثلا لحاظ نشده و این جزو سبک کار نویسنده است. به صفحات آخر که برسید، حس میکنید داستان میتوانسته ادامه داشته باشد. گویا نویسنده نیز این نکته را دریافته و در سال ۲۰۰۰ میلادی دنبالهای به نام بِن در جهان بر آن نوشته است. خواندن کتاب فرزند پنجم را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم علاقهمندان به ادبیات داستانی به ویژه داستانهایی با موضوعات عاطفی و اجتماعی را به خواندن این کتاب دعوت میکنیم. درباره دوریس لسینگ دوریس می لسینگ، ۲۲ اکتبر ۱۹۱۹ در کرمانشاه، ایران به دنیا آمد. پدر او کارمند بانک شاهنشاهی ایران بود و مادرش پرستار بود. آنها به زیمباوه مهاجرت کردند و در زمینی زراعی مشغول کاشت ذرت شدند. هرچند تلاشهایشان ناموفق بود و ثروتی عایدشان نشد. دوریس در پانزده سالگی به عنوان پرستار بچه مشغول کار شد. او مقالههای سیاسی و اجتماعی که کارفرمایش در اختیارش قرار میداد مطالعه میکرد. همان دوران به نوشتن روی آورد. در سال ۱۹۳۷ لسینگ به سالزبری (شهری در جنوب انگلیس) نقل مکان کرد. پس از مدت کوتاهی با نخستین همسرش فرانک ویزدم ازدواج کرد و از او صاحب دو فرزند شد. بعد از طلاق از او، لسینگ عضو باشگاه کتاب چپ، یک باشگاه کتاب سوسیالیستی شد و در اینجا بود که با همسر دومش، گوتفرید لسینگ آشنا شد. آنها خیلی زود با یکدیگر ازدواج کردند و صاحب فرزند شدند. این ازدواج هم کمی بعد به طلاق منجر شد. آثار لسینگ سه دورهی خاص دارند. در دورهی اول، نوشتههایش مضمون کمونیستی دارد. کمی بعد که او ضد کمونیست شد، مضمون آثارش به روانشناسانه و صوفیانه تغییر کرد. دوریس لسینگ رمانهای بسیاری نوشت. کتاب علفها آواز میخوانند و دفترچه طلایی مشهورترین آثار او هستند. دوریس لسینگ، روز یکشنبه ۱۷ نوامبر ۲۰۱۳ در سن ۹۴ سالگی در لندن درگذشت. درباره مهدی غبرایی مهدی غبرایی در سال ۱۳۲۴ در لنگرود در خانوادهای پر جمعیت به دنیا آمد. او فرزند محمد غبرایی و فاطمه محمد راسخی است. دوران تحصیلات ابتدایی و دبیرستان را در لنگرود گذراند. در سال ۱۳۴۷ از دانشگاه تهران در رشته علوم سیاسی لیسانس گرفت. از سال ۱۳۶۰ بهطور حرفهای به کار ترجمه ادبی پرداخت. برادرانش فرهاد غبرایی و هادی غبرایی نیز مترجمند. مهدی غبرایی تا کنون آثار نویسندگان مشهوری مانند خالد حسینی، ارنست همینگوی، جک لندن، ژوزه ساراماگو و هاروکی موراکامی را به فارسی ترجمه کرده است. بخشی از کتاب فرزند پنجم برای زندگی دلخواهشان خانه مناسب در لندن پیدا نمیشد. بههرحال چندان اطمینان نداشتند که لندن برایشان اولویت داشته باشدــ نه، نداشت، ترجیح میدادند در شهر کی به سر برند با محیطی خاص خود. آخر هفته را صرف گشتن در شهرکهای دور و بَر لندن کردند که فاصله زیادی با آن نداشته باشد و طولی نکشید که خانهای بزرگ و ویکتوریایی در باغی پر علف پیدا کردند. عالی! اما خانهای سه اشکوبه، با زیرشیروانی، پر از اتاق و راهرو و پاگرد... در حقیقت پر از فضا برای بچهها، برای یک زوج جوان مسخره به نظر میرسید. ولی دلشان میخواست بچه زیاد داشته باشند. چون برای آینده بلندپروازی زیادی داشتند، هر دو بیپروا گفتند بچههای زیاد عین خیالشان نیست. دیوید گفت: «حتی چهار یا پنجتا.... یا شش تا.» هریت گفت: «یا ششتا!» و آنقدر خندید که از خوشحالی اشکش درآمد. خندیدند و هِرّه و کرّهکنان غرق شادی شدند، چون اینجا هم آن چیزی بود که انتظار داشتند و هم آماده بودند رد و قبولش را بپذیرند و معلوم شد که هیچ یک اصلا خطری ندارد. اما در عین اینکه هریت میتوانست به دیوید و دیوید به هریت بگوید «دستکم شش بچه» نمیتوانستند همین را به دیگران بگویند. حتی با حقوق مکفی دیوید و هریت، رهن این خانه دور از دسترس بود. اما به هر نحو بود از عهده برآمدند. قرار گذاشتند هریت دو سال دوشادوش دیوید کار کند و روزانه همراهش به لندن برود و بیاید و بعد... بعدازظهر روزی که خانه مال آنها شد، دست در دست در هشتی کوچک ایستادند و پرندهها دوروبرشان در باغ که شاخههای درختانش هنوز سیاه بود و از باران سرد اول بهار برق میزد، آواز میخواندند. در ورودی را باز کردند و همچنان که قلبشان از شادی در سینه میتپید، در اتاقی بزرگ روبروی پلههای عریض ایستادند See omnystudio.com/listener for privacy information.See omnystudio.com/listener for privacy information.
-
فرزند پنجم بخش ۴ معرفی کتاب فرزند پنجم فرزند پنجم یکی از پنج اثر برتر دوریس لسینگ، به انتخاب گاردین است که داستان تولد پسری عجیب به اسم بن است که زندگی خانوادهاش را زیر و رو میکند. لسینگ در سال ۲۰۰۷ جایزهی نوبل ادبیات را بدست آورد. درباره کتاب فرزند پنجم داستان کتاب فرزند پنجم در انگلستان دههی شصت میگذرد. ازدواج هریت و دیوید به علت اختلاف طبقاتی و فرهنگی با دشواریهای زیادی همراه شد، با این حال این ازدواج انجام شد. آنها خوشبختی را در داشتن خانهای بزرگ و فرزندان زیاد و دادن مهمانیهای بزرگ میدانستند و در مدتزمانی کوتاه صاحب چهار فرزند شدند. مدتی بعد از تولد فرزند چهارم، هریت، فرزند پنجم را باردار شد؛ پسری که از دوران جنینی عجیب به نظر میرسید و با تولد او، خانواده هریت با بحرانی عجیب و دشوار روبهرو شد. این پسر با تمام بچهها فرق داشت. انگار از دنیایی دیگر آمده بود. لسینگ در این کتاب از بینظمی و آشوبی حرف میزند که از خانواده به جهان سرایت میکند. داستان فصلبندی ندارد. حتی فاصله زمانی داستان با یکی دو سطر مثلا لحاظ نشده و این جزو سبک کار نویسنده است. به صفحات آخر که برسید، حس میکنید داستان میتوانسته ادامه داشته باشد. گویا نویسنده نیز این نکته را دریافته و در سال ۲۰۰۰ میلادی دنبالهای به نام بِن در جهان بر آن نوشته است. خواندن کتاب فرزند پنجم را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم علاقهمندان به ادبیات داستانی به ویژه داستانهایی با موضوعات عاطفی و اجتماعی را به خواندن این کتاب دعوت میکنیم. درباره دوریس لسینگ دوریس می لسینگ، ۲۲ اکتبر ۱۹۱۹ در کرمانشاه، ایران به دنیا آمد. پدر او کارمند بانک شاهنشاهی ایران بود و مادرش پرستار بود. آنها به زیمباوه مهاجرت کردند و در زمینی زراعی مشغول کاشت ذرت شدند. هرچند تلاشهایشان ناموفق بود و ثروتی عایدشان نشد. دوریس در پانزده سالگی به عنوان پرستار بچه مشغول کار شد. او مقالههای سیاسی و اجتماعی که کارفرمایش در اختیارش قرار میداد مطالعه میکرد. همان دوران به نوشتن روی آورد. در سال ۱۹۳۷ لسینگ به سالزبری (شهری در جنوب انگلیس) نقل مکان کرد. پس از مدت کوتاهی با نخستین همسرش فرانک ویزدم ازدواج کرد و از او صاحب دو فرزند شد. بعد از طلاق از او، لسینگ عضو باشگاه کتاب چپ، یک باشگاه کتاب سوسیالیستی شد و در اینجا بود که با همسر دومش، گوتفرید لسینگ آشنا شد. آنها خیلی زود با یکدیگر ازدواج کردند و صاحب فرزند شدند. این ازدواج هم کمی بعد به طلاق منجر شد. آثار لسینگ سه دورهی خاص دارند. در دورهی اول، نوشتههایش مضمون کمونیستی دارد. کمی بعد که او ضد کمونیست شد، مضمون آثارش به روانشناسانه و صوفیانه تغییر کرد. دوریس لسینگ رمانهای بسیاری نوشت. کتاب علفها آواز میخوانند و دفترچه طلایی مشهورترین آثار او هستند. دوریس لسینگ، روز یکشنبه ۱۷ نوامبر ۲۰۱۳ در سن ۹۴ سالگی در لندن درگذشت. درباره مهدی غبرایی مهدی غبرایی در سال ۱۳۲۴ در لنگرود در خانوادهای پر جمعیت به دنیا آمد. او فرزند محمد غبرایی و فاطمه محمد راسخی است. دوران تحصیلات ابتدایی و دبیرستان را در لنگرود گذراند. در سال ۱۳۴۷ از دانشگاه تهران در رشته علوم سیاسی لیسانس گرفت. از سال ۱۳۶۰ بهطور حرفهای به کار ترجمه ادبی پرداخت. برادرانش فرهاد غبرایی و هادی غبرایی نیز مترجمند. مهدی غبرایی تا کنون آثار نویسندگان مشهوری مانند خالد حسینی، ارنست همینگوی، جک لندن، ژوزه ساراماگو و هاروکی موراکامی را به فارسی ترجمه کرده است. بخشی از کتاب فرزند پنجم برای زندگی دلخواهشان خانه مناسب در لندن پیدا نمیشد. بههرحال چندان اطمینان نداشتند که لندن برایشان اولویت داشته باشدــ نه، نداشت، ترجیح میدادند در شهر کی به سر برند با محیطی خاص خود. آخر هفته را صرف گشتن در شهرکهای دور و بَر لندن کردند که فاصله زیادی با آن نداشته باشد و طولی نکشید که خانهای بزرگ و ویکتوریایی در باغی پر علف پیدا کردند. عالی! اما خانهای سه اشکوبه، با زیرشیروانی، پر از اتاق و راهرو و پاگرد... در حقیقت پر از فضا برای بچهها، برای یک زوج جوان مسخره به نظر میرسید. ولی دلشان میخواست بچه زیاد داشته باشند. چون برای آینده بلندپروازی زیادی داشتند، هر دو بیپروا گفتند بچههای زیاد عین خیالشان نیست. دیوید گفت: «حتی چهار یا پنجتا.... یا شش تا.» هریت گفت: «یا ششتا!» و آنقدر خندید که از خوشحالی اشکش درآمد. خندیدند و هِرّه و کرّهکنان غرق شادی شدند، چون اینجا هم آن چیزی بود که انتظار داشتند و هم آماده بودند رد و قبولش را بپذیرند و معلوم شد که هیچ یک اصلا خطری ندارد. اما در عین اینکه هریت میتوانست به دیوید و دیوید به هریت بگوید «دستکم شش بچه» نمیتوانستند همین را به دیگران بگویند. حتی با حقوق مکفی دیوید و هریت، رهن این خانه دور از دسترس بود. اما به هر نحو بود از عهده برآمدند. قرار گذاشتند هریت دو سال دوشادوش دیوید کار کند و روزانه همراهش به لندن برود و بیاید و بعد... بعدازظهر روزی که خانه مال آنها شد، دست در دست در هشتی کوچک ایستادند و پرندهها دوروبرشان در باغ که شاخههای درختانش هنوز سیاه بود و از باران سرد اول بهار برق میزد، آواز میخواندند. در ورودی را باز کردند و همچنان که قلبشان از شادی در سینه میتپید، در اتاقی بزرگ روبروی پلههای عریض ایستادند See omnystudio.com/listener for privacy information.See omnystudio.com/listener for privacy information.
-
فرزند پنجم بخش 3 معرفی کتاب فرزند پنجم فرزند پنجم یکی از پنج اثر برتر دوریس لسینگ، به انتخاب گاردین است که داستان تولد پسری عجیب به اسم بن است که زندگی خانوادهاش را زیر و رو میکند. لسینگ در سال ۲۰۰۷ جایزهی نوبل ادبیات را بدست آورد. درباره کتاب فرزند پنجم داستان کتاب فرزند پنجم در انگلستان دههی شصت میگذرد. ازدواج هریت و دیوید به علت اختلاف طبقاتی و فرهنگی با دشواریهای زیادی همراه شد، با این حال این ازدواج انجام شد. آنها خوشبختی را در داشتن خانهای بزرگ و فرزندان زیاد و دادن مهمانیهای بزرگ میدانستند و در مدتزمانی کوتاه صاحب چهار فرزند شدند. مدتی بعد از تولد فرزند چهارم، هریت، فرزند پنجم را باردار شد؛ پسری که از دوران جنینی عجیب به نظر میرسید و با تولد او، خانواده هریت با بحرانی عجیب و دشوار روبهرو شد. این پسر با تمام بچهها فرق داشت. انگار از دنیایی دیگر آمده بود. لسینگ در این کتاب از بینظمی و آشوبی حرف میزند که از خانواده به جهان سرایت میکند. داستان فصلبندی ندارد. حتی فاصله زمانی داستان با یکی دو سطر مثلا لحاظ نشده و این جزو سبک کار نویسنده است. به صفحات آخر که برسید، حس میکنید داستان میتوانسته ادامه داشته باشد. گویا نویسنده نیز این نکته را دریافته و در سال ۲۰۰۰ میلادی دنبالهای به نام بِن در جهان بر آن نوشته است. خواندن کتاب فرزند پنجم را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم علاقهمندان به ادبیات داستانی به ویژه داستانهایی با موضوعات عاطفی و اجتماعی را به خواندن این کتاب دعوت میکنیم. درباره دوریس لسینگ دوریس می لسینگ، ۲۲ اکتبر ۱۹۱۹ در کرمانشاه، ایران به دنیا آمد. پدر او کارمند بانک شاهنشاهی ایران بود و مادرش پرستار بود. آنها به زیمباوه مهاجرت کردند و در زمینی زراعی مشغول کاشت ذرت شدند. هرچند تلاشهایشان ناموفق بود و ثروتی عایدشان نشد. دوریس در پانزده سالگی به عنوان پرستار بچه مشغول کار شد. او مقالههای سیاسی و اجتماعی که کارفرمایش در اختیارش قرار میداد مطالعه میکرد. همان دوران به نوشتن روی آورد. در سال ۱۹۳۷ لسینگ به سالزبری (شهری در جنوب انگلیس) نقل مکان کرد. پس از مدت کوتاهی با نخستین همسرش فرانک ویزدم ازدواج کرد و از او صاحب دو فرزند شد. بعد از طلاق از او، لسینگ عضو باشگاه کتاب چپ، یک باشگاه کتاب سوسیالیستی شد و در اینجا بود که با همسر دومش، گوتفرید لسینگ آشنا شد. آنها خیلی زود با یکدیگر ازدواج کردند و صاحب فرزند شدند. این ازدواج هم کمی بعد به طلاق منجر شد. آثار لسینگ سه دورهی خاص دارند. در دورهی اول، نوشتههایش مضمون کمونیستی دارد. کمی بعد که او ضد کمونیست شد، مضمون آثارش به روانشناسانه و صوفیانه تغییر کرد. دوریس لسینگ رمانهای بسیاری نوشت. کتاب علفها آواز میخوانند و دفترچه طلایی مشهورترین آثار او هستند. دوریس لسینگ، روز یکشنبه ۱۷ نوامبر ۲۰۱۳ در سن ۹۴ سالگی در لندن درگذشت. درباره مهدی غبرایی مهدی غبرایی در سال ۱۳۲۴ در لنگرود در خانوادهای پر جمعیت به دنیا آمد. او فرزند محمد غبرایی و فاطمه محمد راسخی است. دوران تحصیلات ابتدایی و دبیرستان را در لنگرود گذراند. در سال ۱۳۴۷ از دانشگاه تهران در رشته علوم سیاسی لیسانس گرفت. از سال ۱۳۶۰ بهطور حرفهای به کار ترجمه ادبی پرداخت. برادرانش فرهاد غبرایی و هادی غبرایی نیز مترجمند. مهدی غبرایی تا کنون آثار نویسندگان مشهوری مانند خالد حسینی، ارنست همینگوی، جک لندن، ژوزه ساراماگو و هاروکی موراکامی را به فارسی ترجمه کرده است. بخشی از کتاب فرزند پنجم برای زندگی دلخواهشان خانه مناسب در لندن پیدا نمیشد. بههرحال چندان اطمینان نداشتند که لندن برایشان اولویت داشته باشدــ نه، نداشت، ترجیح میدادند در شهر کی به سر برند با محیطی خاص خود. آخر هفته را صرف گشتن در شهرکهای دور و بَر لندن کردند که فاصله زیادی با آن نداشته باشد و طولی نکشید که خانهای بزرگ و ویکتوریایی در باغی پر علف پیدا کردند. عالی! اما خانهای سه اشکوبه، با زیرشیروانی، پر از اتاق و راهرو و پاگرد... در حقیقت پر از فضا برای بچهها، برای یک زوج جوان مسخره به نظر میرسید. ولی دلشان میخواست بچه زیاد داشته باشند. چون برای آینده بلندپروازی زیادی داشتند، هر دو بیپروا گفتند بچههای زیاد عین خیالشان نیست. دیوید گفت: «حتی چهار یا پنجتا.... یا شش تا.» هریت گفت: «یا ششتا!» و آنقدر خندید که از خوشحالی اشکش درآمد. خندیدند و هِرّه و کرّهکنان غرق شادی شدند، چون اینجا هم آن چیزی بود که انتظار داشتند و هم آماده بودند رد و قبولش را بپذیرند و معلوم شد که هیچ یک اصلا خطری ندارد. اما در عین اینکه هریت میتوانست به دیوید و دیوید به هریت بگوید «دستکم شش بچه» نمیتوانستند همین را به دیگران بگویند. حتی با حقوق مکفی دیوید و هریت، رهن این خانه دور از دسترس بود. اما به هر نحو بود از عهده برآمدند. قرار گذاشتند هریت دو سال دوشادوش دیوید کار کند و روزانه همراهش به لندن برود و بیاید و بعد... بعدازظهر روزی که خانه مال آنها شد، دست در دست در هشتی کوچک ایستادند و پرندهها دوروبرشان در باغ که شاخههای درختانش هنوز سیاه بود و از باران سرد اول بهار برق میزد، آواز میخواندند. در ورودی را باز کردند و همچنان که قلبشان از شادی در سینه میتپید، در اتاقی بزرگ روبروی پلههای عریض ایستادند See omnystudio.com/listener for privacy information.See omnystudio.com/listener for privacy information.
-
فرزند پنجم بخش 2 معرفی کتاب فرزند پنجم فرزند پنجم یکی از پنج اثر برتر دوریس لسینگ، به انتخاب گاردین است که داستان تولد پسری عجیب به اسم بن است که زندگی خانوادهاش را زیر و رو میکند. لسینگ در سال ۲۰۰۷ جایزهی نوبل ادبیات را بدست آورد. درباره کتاب فرزند پنجم داستان کتاب فرزند پنجم در انگلستان دههی شصت میگذرد. ازدواج هریت و دیوید به علت اختلاف طبقاتی و فرهنگی با دشواریهای زیادی همراه شد، با این حال این ازدواج انجام شد. آنها خوشبختی را در داشتن خانهای بزرگ و فرزندان زیاد و دادن مهمانیهای بزرگ میدانستند و در مدتزمانی کوتاه صاحب چهار فرزند شدند. مدتی بعد از تولد فرزند چهارم، هریت، فرزند پنجم را باردار شد؛ پسری که از دوران جنینی عجیب به نظر میرسید و با تولد او، خانواده هریت با بحرانی عجیب و دشوار روبهرو شد. این پسر با تمام بچهها فرق داشت. انگار از دنیایی دیگر آمده بود. لسینگ در این کتاب از بینظمی و آشوبی حرف میزند که از خانواده به جهان سرایت میکند. داستان فصلبندی ندارد. حتی فاصله زمانی داستان با یکی دو سطر مثلا لحاظ نشده و این جزو سبک کار نویسنده است. به صفحات آخر که برسید، حس میکنید داستان میتوانسته ادامه داشته باشد. گویا نویسنده نیز این نکته را دریافته و در سال ۲۰۰۰ میلادی دنبالهای به نام بِن در جهان بر آن نوشته است. خواندن کتاب فرزند پنجم را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم علاقهمندان به ادبیات داستانی به ویژه داستانهایی با موضوعات عاطفی و اجتماعی را به خواندن این کتاب دعوت میکنیم. درباره دوریس لسینگ دوریس می لسینگ، ۲۲ اکتبر ۱۹۱۹ در کرمانشاه، ایران به دنیا آمد. پدر او کارمند بانک شاهنشاهی ایران بود و مادرش پرستار بود. آنها به زیمباوه مهاجرت کردند و در زمینی زراعی مشغول کاشت ذرت شدند. هرچند تلاشهایشان ناموفق بود و ثروتی عایدشان نشد. دوریس در پانزده سالگی به عنوان پرستار بچه مشغول کار شد. او مقالههای سیاسی و اجتماعی که کارفرمایش در اختیارش قرار میداد مطالعه میکرد. همان دوران به نوشتن روی آورد. در سال ۱۹۳۷ لسینگ به سالزبری (شهری در جنوب انگلیس) نقل مکان کرد. پس از مدت کوتاهی با نخستین همسرش فرانک ویزدم ازدواج کرد و از او صاحب دو فرزند شد. بعد از طلاق از او، لسینگ عضو باشگاه کتاب چپ، یک باشگاه کتاب سوسیالیستی شد و در اینجا بود که با همسر دومش، گوتفرید لسینگ آشنا شد. آنها خیلی زود با یکدیگر ازدواج کردند و صاحب فرزند شدند. این ازدواج هم کمی بعد به طلاق منجر شد. آثار لسینگ سه دورهی خاص دارند. در دورهی اول، نوشتههایش مضمون کمونیستی دارد. کمی بعد که او ضد کمونیست شد، مضمون آثارش به روانشناسانه و صوفیانه تغییر کرد. دوریس لسینگ رمانهای بسیاری نوشت. کتاب علفها آواز میخوانند و دفترچه طلایی مشهورترین آثار او هستند. دوریس لسینگ، روز یکشنبه ۱۷ نوامبر ۲۰۱۳ در سن ۹۴ سالگی در لندن درگذشت. درباره مهدی غبرایی مهدی غبرایی در سال ۱۳۲۴ در لنگرود در خانوادهای پر جمعیت به دنیا آمد. او فرزند محمد غبرایی و فاطمه محمد راسخی است. دوران تحصیلات ابتدایی و دبیرستان را در لنگرود گذراند. در سال ۱۳۴۷ از دانشگاه تهران در رشته علوم سیاسی لیسانس گرفت. از سال ۱۳۶۰ بهطور حرفهای به کار ترجمه ادبی پرداخت. برادرانش فرهاد غبرایی و هادی غبرایی نیز مترجمند. مهدی غبرایی تا کنون آثار نویسندگان مشهوری مانند خالد حسینی، ارنست همینگوی، جک لندن، ژوزه ساراماگو و هاروکی موراکامی را به فارسی ترجمه کرده است. بخشی از کتاب فرزند پنجم برای زندگی دلخواهشان خانه مناسب در لندن پیدا نمیشد. بههرحال چندان اطمینان نداشتند که لندن برایشان اولویت داشته باشدــ نه، نداشت، ترجیح میدادند در شهر کی به سر برند با محیطی خاص خود. آخر هفته را صرف گشتن در شهرکهای دور و بَر لندن کردند که فاصله زیادی با آن نداشته باشد و طولی نکشید که خانهای بزرگ و ویکتوریایی در باغی پر علف پیدا کردند. عالی! اما خانهای سه اشکوبه، با زیرشیروانی، پر از اتاق و راهرو و پاگرد... در حقیقت پر از فضا برای بچهها، برای یک زوج جوان مسخره به نظر میرسید. ولی دلشان میخواست بچه زیاد داشته باشند. چون برای آینده بلندپروازی زیادی داشتند، هر دو بیپروا گفتند بچههای زیاد عین خیالشان نیست. دیوید گفت: «حتی چهار یا پنجتا.... یا شش تا.» هریت گفت: «یا ششتا!» و آنقدر خندید که از خوشحالی اشکش درآمد. خندیدند و هِرّه و کرّهکنان غرق شادی شدند، چون اینجا هم آن چیزی بود که انتظار داشتند و هم آماده بودند رد و قبولش را بپذیرند و معلوم شد که هیچ یک اصلا خطری ندارد. اما در عین اینکه هریت میتوانست به دیوید و دیوید به هریت بگوید «دستکم شش بچه» نمیتوانستند همین را به دیگران بگویند. حتی با حقوق مکفی دیوید و هریت، رهن این خانه دور از دسترس بود. اما به هر نحو بود از عهده برآمدند. قرار گذاشتند هریت دو سال دوشادوش دیوید کار کند و روزانه همراهش به لندن برود و بیاید و بعد... بعدازظهر روزی که خانه مال آنها شد، دست در دست در هشتی کوچک ایستادند و پرندهها دوروبرشان در باغ که شاخههای درختانش هنوز سیاه بود و از باران سرد اول بهار برق میزد، آواز میخواندند. در ورودی را باز کردند و همچنان که قلبشان از شادی در سینه میتپید، در اتاقی بزرگ روبروی پلههای عریض ایستادند See omnystudio.com/listener for privacy information.See omnystudio.com/listener for privacy information.
-
فرزند پنجم بخش 1 معرفی کتاب فرزند پنجم فرزند پنجم یکی از پنج اثر برتر دوریس لسینگ، به انتخاب گاردین است که داستان تولد پسری عجیب به اسم بن است که زندگی خانوادهاش را زیر و رو میکند. لسینگ در سال ۲۰۰۷ جایزهی نوبل ادبیات را بدست آورد. درباره کتاب فرزند پنجم داستان کتاب فرزند پنجم در انگلستان دههی شصت میگذرد. ازدواج هریت و دیوید به علت اختلاف طبقاتی و فرهنگی با دشواریهای زیادی همراه شد، با این حال این ازدواج انجام شد. آنها خوشبختی را در داشتن خانهای بزرگ و فرزندان زیاد و دادن مهمانیهای بزرگ میدانستند و در مدتزمانی کوتاه صاحب چهار فرزند شدند. مدتی بعد از تولد فرزند چهارم، هریت، فرزند پنجم را باردار شد؛ پسری که از دوران جنینی عجیب به نظر میرسید و با تولد او، خانواده هریت با بحرانی عجیب و دشوار روبهرو شد. این پسر با تمام بچهها فرق داشت. انگار از دنیایی دیگر آمده بود. لسینگ در این کتاب از بینظمی و آشوبی حرف میزند که از خانواده به جهان سرایت میکند. داستان فصلبندی ندارد. حتی فاصله زمانی داستان با یکی دو سطر مثلا لحاظ نشده و این جزو سبک کار نویسنده است. به صفحات آخر که برسید، حس میکنید داستان میتوانسته ادامه داشته باشد. گویا نویسنده نیز این نکته را دریافته و در سال ۲۰۰۰ میلادی دنبالهای به نام بِن در جهان بر آن نوشته است. خواندن کتاب فرزند پنجم را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم علاقهمندان به ادبیات داستانی به ویژه داستانهایی با موضوعات عاطفی و اجتماعی را به خواندن این کتاب دعوت میکنیم. درباره دوریس لسینگ دوریس می لسینگ، ۲۲ اکتبر ۱۹۱۹ در کرمانشاه، ایران به دنیا آمد. پدر او کارمند بانک شاهنشاهی ایران بود و مادرش پرستار بود. آنها به زیمباوه مهاجرت کردند و در زمینی زراعی مشغول کاشت ذرت شدند. هرچند تلاشهایشان ناموفق بود و ثروتی عایدشان نشد. دوریس در پانزده سالگی به عنوان پرستار بچه مشغول کار شد. او مقالههای سیاسی و اجتماعی که کارفرمایش در اختیارش قرار میداد مطالعه میکرد. همان دوران به نوشتن روی آورد. در سال ۱۹۳۷ لسینگ به سالزبری (شهری در جنوب انگلیس) نقل مکان کرد. پس از مدت کوتاهی با نخستین همسرش فرانک ویزدم ازدواج کرد و از او صاحب دو فرزند شد. بعد از طلاق از او، لسینگ عضو باشگاه کتاب چپ، یک باشگاه کتاب سوسیالیستی شد و در اینجا بود که با همسر دومش، گوتفرید لسینگ آشنا شد. آنها خیلی زود با یکدیگر ازدواج کردند و صاحب فرزند شدند. این ازدواج هم کمی بعد به طلاق منجر شد. آثار لسینگ سه دورهی خاص دارند. در دورهی اول، نوشتههایش مضمون کمونیستی دارد. کمی بعد که او ضد کمونیست شد، مضمون آثارش به روانشناسانه و صوفیانه تغییر کرد. دوریس لسینگ رمانهای بسیاری نوشت. کتاب علفها آواز میخوانند و دفترچه طلایی مشهورترین آثار او هستند. دوریس لسینگ، روز یکشنبه ۱۷ نوامبر ۲۰۱۳ در سن ۹۴ سالگی در لندن درگذشت. درباره مهدی غبرایی مهدی غبرایی در سال ۱۳۲۴ در لنگرود در خانوادهای پر جمعیت به دنیا آمد. او فرزند محمد غبرایی و فاطمه محمد راسخی است. دوران تحصیلات ابتدایی و دبیرستان را در لنگرود گذراند. در سال ۱۳۴۷ از دانشگاه تهران در رشته علوم سیاسی لیسانس گرفت. از سال ۱۳۶۰ بهطور حرفهای به کار ترجمه ادبی پرداخت. برادرانش فرهاد غبرایی و هادی غبرایی نیز مترجمند. مهدی غبرایی تا کنون آثار نویسندگان مشهوری مانند خالد حسینی، ارنست همینگوی، جک لندن، ژوزه ساراماگو و هاروکی موراکامی را به فارسی ترجمه کرده است. بخشی از کتاب فرزند پنجم برای زندگی دلخواهشان خانه مناسب در لندن پیدا نمیشد. بههرحال چندان اطمینان نداشتند که لندن برایشان اولویت داشته باشدــ نه، نداشت، ترجیح میدادند در شهر کی به سر برند با محیطی خاص خود. آخر هفته را صرف گشتن در شهرکهای دور و بَر لندن کردند که فاصله زیادی با آن نداشته باشد و طولی نکشید که خانهای بزرگ و ویکتوریایی در باغی پر علف پیدا کردند. عالی! اما خانهای سه اشکوبه، با زیرشیروانی، پر از اتاق و راهرو و پاگرد... در حقیقت پر از فضا برای بچهها، برای یک زوج جوان مسخره به نظر میرسید. ولی دلشان میخواست بچه زیاد داشته باشند. چون برای آینده بلندپروازی زیادی داشتند، هر دو بیپروا گفتند بچههای زیاد عین خیالشان نیست. دیوید گفت: «حتی چهار یا پنجتا.... یا شش تا.» هریت گفت: «یا ششتا!» و آنقدر خندید که از خوشحالی اشکش درآمد. خندیدند و هِرّه و کرّهکنان غرق شادی شدند، چون اینجا هم آن چیزی بود که انتظار داشتند و هم آماده بودند رد و قبولش را بپذیرند و معلوم شد که هیچ یک اصلا خطری ندارد. اما در عین اینکه هریت میتوانست به دیوید و دیوید به هریت بگوید «دستکم شش بچه» نمیتوانستند همین را به دیگران بگویند. حتی با حقوق مکفی دیوید و هریت، رهن این خانه دور از دسترس بود. اما به هر نحو بود از عهده برآمدند. قرار گذاشتند هریت دو سال دوشادوش دیوید کار کند و روزانه همراهش به لندن برود و بیاید و بعد... بعدازظهر روزی که خانه مال آنها شد، دست در دست در هشتی کوچک ایستادند و پرندهها دوروبرشان در باغ که شاخههای درختانش هنوز سیاه بود و از باران سرد اول بهار برق میزد، آواز میخواندند. در ورودی را باز کردند و همچنان که قلبشان از شادی در سینه میتپید، در اتاقی بزرگ روبروی پلههای عریض ایستادند See omnystudio.com/listener for privacy information.See omnystudio.com/listener for privacy information.
-
سفر بخیر آقای رئیس جمهور بخش سوم در یکی از داستانهای کوتاه این کتاب به نام «فقط آمدم که تلفن کنم» میخوانیم: «او دختری بیست و هفت ساله، اهل مکزیک، زیبا و با فکر بود. چند سال پیش به عنوان یک خواننده در یک سالن موسیقی کار میکرد که از بابت آن اندک شهرتی کسب کرده بود. با یک شعبدهباز ازدواج کرده بود و حالا هم برای پس از دیدن چندتن از اقوامش در ساراگوسار نزد همسرش برمیگشت. ساعتی ایستاد و در نهایت ناامیدی از اتومبیلها و کامیونهایی درخواست کمک کرد که با سرعت فریاد از برابرش میگذشتند. تا اینکه سرانجام رانندهی یک اتوبوس قراضه دلش به حال او سوخت و سوارش کرد. اما به او گفت که زیاد دورتر نمیرود. ماریا پاسخ داد: «مهم نیست. همین قدر که به یک باجهی تلفن برسم، کافی است.» راست میگفت. کافی بود که خودش را به یک تلفن برساند و به همسرش اطلاع دهد که تا قبل از ساعت هفت به خانه نمیرسد. پالتویی دانشجویی بر تن داشت و با کفشهایی که بیشتر مناسب پوشیدن در کنار دریا در ماه آوریل بودند، به پرندهای میمانست که بال و پرش خیس شده باشد. از این اتفاق آنقدر گیج شده بود که فراموش کرد سوییچ اتومبیلش را بردارد. زنی که کنار راننده نشسته بود، ظاهری نظامی، اما رفتاری دلنشین و ملایم داشت. حوله و پتویی به ماریا داد و کنار خودش جایی برای او باز کرد تا بنشیند. ماریا کمی خودش را خشک کرد و بعد کنار آن زن نشست. در حالی که پتو را به دور خودش پیچیده بود، سعی کرد سیگاری روشن کند، اما کبریتش هم خیس شده بود. زن، بستهای کبریت به او داد و بعد از او خواست تا از سیگارهایش که هنوز خشک بودند، یکی هم به او بدهد.» درباره نویسنده کتاب گابریل گارسیا مارکز در سال ۱۹۲۷ در آراکاتاکای کلمبیا متولد شد. او از همان دوران کودکی به داستان و شعر علاقه داشت و در نوجوانی نخستین نوشتههایش منتشر شد. مارکز بعدها به روزنامهنگاری روی آورد و همین حرفه تأثیر بزرگی بر سبک نوشتاریاش گذاشت. انتشار کتاب ۱۰۰ سال تنهایی در ۱۹۶۷ نقطه عطف زندگی او بود. این اثر با روایت زندگی چندین نسل و پیوند واقعیت با خیال، نمونهای ماندگار از رئالیسم جادویی شد. شهرت جهانی مارکز به دنبال همین کتاب شکل گرفت. او در آثار دیگرش همچون عشق سالهای وبا و از عشق و دیگر اهریمنان به موضوعاتی چون عشق، مرگ و گذر زمان پرداخت. در سالهای پایانی عمر نیز خاطراتش را در زیستن برای بازگفتن منتشر کرد. مرگ او در ۲۰۱۴ پایانی برای زندگیاش بود اما نه برای ادبیاتش. See omnystudio.com/listener for privacy information.See omnystudio.com/listener for privacy information.
-
سفر بخیر آقای رئیس جمهور بخش دوم در یکی از داستانهای کوتاه این کتاب به نام «فقط آمدم که تلفن کنم» میخوانیم: «او دختری بیست و هفت ساله، اهل مکزیک، زیبا و با فکر بود. چند سال پیش به عنوان یک خواننده در یک سالن موسیقی کار میکرد که از بابت آن اندک شهرتی کسب کرده بود. با یک شعبدهباز ازدواج کرده بود و حالا هم برای پس از دیدن چندتن از اقوامش در ساراگوسار نزد همسرش برمیگشت. ساعتی ایستاد و در نهایت ناامیدی از اتومبیلها و کامیونهایی درخواست کمک کرد که با سرعت فریاد از برابرش میگذشتند. تا اینکه سرانجام رانندهی یک اتوبوس قراضه دلش به حال او سوخت و سوارش کرد. اما به او گفت که زیاد دورتر نمیرود. ماریا پاسخ داد: «مهم نیست. همین قدر که به یک باجهی تلفن برسم، کافی است.» راست میگفت. کافی بود که خودش را به یک تلفن برساند و به همسرش اطلاع دهد که تا قبل از ساعت هفت به خانه نمیرسد. پالتویی دانشجویی بر تن داشت و با کفشهایی که بیشتر مناسب پوشیدن در کنار دریا در ماه آوریل بودند، به پرندهای میمانست که بال و پرش خیس شده باشد. از این اتفاق آنقدر گیج شده بود که فراموش کرد سوییچ اتومبیلش را بردارد. زنی که کنار راننده نشسته بود، ظاهری نظامی، اما رفتاری دلنشین و ملایم داشت. حوله و پتویی به ماریا داد و کنار خودش جایی برای او باز کرد تا بنشیند. ماریا کمی خودش را خشک کرد و بعد کنار آن زن نشست. در حالی که پتو را به دور خودش پیچیده بود، سعی کرد سیگاری روشن کند، اما کبریتش هم خیس شده بود. زن، بستهای کبریت به او داد و بعد از او خواست تا از سیگارهایش که هنوز خشک بودند، یکی هم به او بدهد.» درباره نویسنده کتاب گابریل گارسیا مارکز در سال ۱۹۲۷ در آراکاتاکای کلمبیا متولد شد. او از همان دوران کودکی به داستان و شعر علاقه داشت و در نوجوانی نخستین نوشتههایش منتشر شد. مارکز بعدها به روزنامهنگاری روی آورد و همین حرفه تأثیر بزرگی بر سبک نوشتاریاش گذاشت. انتشار کتاب ۱۰۰ سال تنهایی در ۱۹۶۷ نقطه عطف زندگی او بود. این اثر با روایت زندگی چندین نسل و پیوند واقعیت با خیال، نمونهای ماندگار از رئالیسم جادویی شد. شهرت جهانی مارکز به دنبال همین کتاب شکل گرفت. او در آثار دیگرش همچون عشق سالهای وبا و از عشق و دیگر اهریمنان به موضوعاتی چون عشق، مرگ و گذر زمان پرداخت. در سالهای پایانی عمر نیز خاطراتش را در زیستن برای بازگفتن منتشر کرد. مرگ او در ۲۰۱۴ پایانی برای زندگیاش بود اما نه برای ادبیاتش. See omnystudio.com/listener for privacy information.See omnystudio.com/listener for privacy information.
-
سفر بخیر آقای رئیس جمهور بخش اول در یکی از داستانهای کوتاه این کتاب به نام «فقط آمدم که تلفن کنم» میخوانیم: «او دختری بیست و هفت ساله، اهل مکزیک، زیبا و با فکر بود. چند سال پیش به عنوان یک خواننده در یک سالن موسیقی کار میکرد که از بابت آن اندک شهرتی کسب کرده بود. با یک شعبدهباز ازدواج کرده بود و حالا هم برای پس از دیدن چندتن از اقوامش در ساراگوسار نزد همسرش برمیگشت. ساعتی ایستاد و در نهایت ناامیدی از اتومبیلها و کامیونهایی درخواست کمک کرد که با سرعت فریاد از برابرش میگذشتند. تا اینکه سرانجام رانندهی یک اتوبوس قراضه دلش به حال او سوخت و سوارش کرد. اما به او گفت که زیاد دورتر نمیرود. ماریا پاسخ داد: «مهم نیست. همین قدر که به یک باجهی تلفن برسم، کافی است.» راست میگفت. کافی بود که خودش را به یک تلفن برساند و به همسرش اطلاع دهد که تا قبل از ساعت هفت به خانه نمیرسد. پالتویی دانشجویی بر تن داشت و با کفشهایی که بیشتر مناسب پوشیدن در کنار دریا در ماه آوریل بودند، به پرندهای میمانست که بال و پرش خیس شده باشد. از این اتفاق آنقدر گیج شده بود که فراموش کرد سوییچ اتومبیلش را بردارد. زنی که کنار راننده نشسته بود، ظاهری نظامی، اما رفتاری دلنشین و ملایم داشت. حوله و پتویی به ماریا داد و کنار خودش جایی برای او باز کرد تا بنشیند. ماریا کمی خودش را خشک کرد و بعد کنار آن زن نشست. در حالی که پتو را به دور خودش پیچیده بود، سعی کرد سیگاری روشن کند، اما کبریتش هم خیس شده بود. زن، بستهای کبریت به او داد و بعد از او خواست تا از سیگارهایش که هنوز خشک بودند، یکی هم به او بدهد.» درباره نویسنده کتاب گابریل گارسیا مارکز در سال ۱۹۲۷ در آراکاتاکای کلمبیا متولد شد. او از همان دوران کودکی به داستان و شعر علاقه داشت و در نوجوانی نخستین نوشتههایش منتشر شد. مارکز بعدها به روزنامهنگاری روی آورد و همین حرفه تأثیر بزرگی بر سبک نوشتاریاش گذاشت. انتشار کتاب ۱۰۰ سال تنهایی در ۱۹۶۷ نقطه عطف زندگی او بود. این اثر با روایت زندگی چندین نسل و پیوند واقعیت با خیال، نمونهای ماندگار از رئالیسم جادویی شد. شهرت جهانی مارکز به دنبال همین کتاب شکل گرفت. او در آثار دیگرش همچون عشق سالهای وبا و از عشق و دیگر اهریمنان به موضوعاتی چون عشق، مرگ و گذر زمان پرداخت. در سالهای پایانی عمر نیز خاطراتش را در زیستن برای بازگفتن منتشر کرد. مرگ او در ۲۰۱۴ پایانی برای زندگیاش بود اما نه برای ادبیاتش. See omnystudio.com/listener for privacy information.See omnystudio.com/listener for privacy information.
- Laat meer zien